تبليغاتX
mahryan.blogfa.com H2>
mahroyan86@yahoo.com

زنيرو بود مرد را راستی

     زسستی کژی زايد و کاستی...

ساحل زيبای ديلم  ، تيم هميشگی فوتبال ساحلی افشين زورقی و ....

نقش ورزش در سلامت جسمی و روحی و ايجاد نشاط، بالندگی و شادی افراد بر هيچ کس پوشيده نيست، صد البته اگر اين ورزش با تفنن و سرگرمی همراه باشد، اثرات روحی بسيار مثبتی به همراه خواهد داشت. شهرستان ديلم به لحاظ امکانات ورزشی از وضعيت و موقعيت مناسبی برخوردار نيست، (اگرچه در اين سالها تلاشهايي برای بهبود وضعيت موجود و افزايش امکانات ورزشي شهرستان شده و گامهاي خوبی نيز برداشته شده است.)اما گاهاً استفاده از طبيعت زيبا و خدادادی در زمينه های مختلف می تواند به نوعی جبران کمبودها و پوشش ضعفهای موجود باشد. از جمله اين موضوع طبيعت زيبا، و جذاب ساحل و کنار دريای دل انگيز شهرديلم است که در تمامی نقاط استان موقعيتی بی نظير را داراست، اين ساحل ماسه ای در اکثر روزهای سال بويژه در فصل تابستان محل و مأواي علاقمندان به ورزش ساحلی (شنا، واليبال ساحلی، دووميدانی ، فوتبال ساحلی، تکواندو، کاراته، و ....) است.

يکي از تيم های با قدمت و قديمی و پر و پا قرص کنارساحل تيم فوتبال گل کوچک افشين زورقی و برو بچه های ثابت آنهاست... اين تيم سالهای سال است، که فوتبال ساحلی را با شوق و ذوق وصف ناشدنی و بدون حتی يک روز تعطيلی (جزء در موقع بدی آب و هوا) برگزار ميکند، روحيه اتحاد، همدلی و رفاقت و صميمت بين اين همشهريهای خوبمان بسيار زيبا و دوست داشتنی است، برو بچه ها تيم افشين روزهای زيادی است که  در کنار يکديگر برای سپری نمودن اوقات فراغت عصرها گردهم آمده و فوتبال گل کوچک ساحلی را راه انداخته و ساعاتی از روز را در عين صفا و صميميت با هم مي گذرانند.

با توجه به تداوم و استمرار فعاليت ورزشي اين گروه کوچک، و مشاهده هر روزه آنان در کنار ساحل ديلم، حيفمان آمد مطلبی از اين موضوع تهيه نکنيم... آفرين به اين عزيزان ورزش دوست ....

اینهم اسامی تعدادی از بازیکنان پر و پاقرص این تیم قدیمی و همیشگی:  

افشین زورقی، اسکندر ملاح، امیر الوان، علی مالدینی، علی میرزایی، محمد بلوچ، اصغر مظلومی، صادق امیدوار، علی رستم پور، فرشید دیلمی، باقر میرجهانمردی، مهدی دشمن زیاری، علی آذری، اکبر حقیقت، حسین ناصری، مهدی میرزایی، ماشالله مرادی،عیسی حجری، هادی قنواتی، مرتضی الطافی، حسین دشمن زیاری، بهادر پیران و ...

   

ماهرويان نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:50 توسط : ناصر خسرو  | 

شلمبو، گبگاب و بازیهای بچه گانه دوران قدیم...

شلمبو، تاته و گبگاب(حلالو و حرومو ) را همه ما به خوبی می شناسیم. هرچند مدتی است که کمیاب شده اند. و ازشر رفتارهای مانل راحت شدند. اما در دوران بچه گی و نوجوانی بیشتر با آنها سرو کار داشتیم. برای تجدید خاطره ها در زیر داستانی از دوران گذشته که هر یک از ما به نوعی پشت سرگذاشته ایم را نقل می کنیم...

 

شلمبو در فرهنگ قدیم ما در دوران بچه گی کارکرد گوناگون داشته، از دوا و درمون سنتی (همانند کُفه سرخو و ...) تا هیم مخصوص صید ماهی...

اوسنل وقتی سرزهر ایرفتیم، قوطیلمون بامون بید که سی گرتنه گبگاب و شلمبو و جمع کردن هیم(کُچ) همیشه همرامون بید. بعد از گرتنه شلمبو و گبگاب چند کار بی ونا داشتیم....

دم پا یا قیچی گبگابل نخ یا دشکه ایبَسیدیم و جعبه کبریتی دم نخکو ایبَسیدیم و بی چوب گبگابل بدبخت و بی زبون ایزدیم که مثله اربانه سیمون حرکت کنن، و ایطوری مسابقه ایدادیم که گبگاب کِی زیتر به خط آخر برسه و برنده وابو...

 اما سی شلمبول چه برنامه ای داشتیم: اوسو سی مون ایگُتن باید من چیل شلمبو فلان کار بکنین(...) تا دسشنُو یاد بگیرین، ما هم کوتاهی نِی کردیم و تا ایترسیم من چیل شلمبو بدبخت ..... ایکردیم یا ایگرتیم بی نخ دوتا شلمبو گره ایزدیم و ایندختیمشون سر سیم برق و بعد بی تیرکمون و بی ریگ شلمبوهلی که جفتی ری سیم گیر بیدن ایزدیم... اوسو ایرفتیم سَروقته درختل پی اسکله(جنب پمب بنزین قدیمی) و تِی بی سیم انگلیسیل سی گرتنه گنجیک (رُمان، حمامی، کوهی، گانی و ... ) بی تله، و اگر نیگرتیم بی تیرکَمون شروع ایکردیم گُنجیک زدن... راستی ینالَل هَمش جزیی از بازیهای بچه گی و رفتارهای دوران نوجوانی بوده که الان کم کم به فراموشی سپرده شده و از گردونه بازیهای امروزی حذف شده و جای خود را به بازیهای کامپیتری داده که تحرک بچیله کامل حذف کرده و فقط ونالیه من هونه پی کامپیتر- پلی استیشن- میکرو- آتاری و ... نگه ایداره...  

 

 

ماهرويان نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 23:13 توسط : ناصر خسرو  | 

 

دومین حادثه تصادف اتومبیل و موتورسکلیت طی دو روز گذشته در خیابان ساحلی (به سمت ساحل) به وقوع پیوست و مرگ جان یکی دیگر از نوجوانان عزیز شهر دیلم را تهدید می کند...

 

حوالی غروب روز سه شنبه 5/4/86 یکدستگاه پیکان سواری با یکدستگاه موتورسکلیت به رانندگی نوجوانی به نام « وحید سالمی» در خیابانی که به سمت کنار ساحل اصلی دیلم می رود، تصادف نموده و موجب مجروح شدن شدید این نوجوان گردید. به طوری که برای مداوای بیشتر به خارج از شهرستان اعزام شد.

 

راستی عوامل این گونه تصادفات چیست؟

 

سرعت غیرمجاز در شهر، بی احتیاطی محظ  نوجوانان ، عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، عدم نظارت صحیح قانون از سوی راهنمایی و رانندگی ، ازدیاد بیش از انداز وسایل نقلیه بو یژه موتورسکلیت(به نسبت جمعیت شهرستان و جاده ها و خیابانهای آسفالته) و ... اصلی ترین عوامل در بروز این گونه تصادفات در شهرستان دیلم است که هر روزه جان چندین تن از همشهریان بویژه جوانان و نوجوانان را تهدید می کند...

 

در هر صورت باز هم از خوانندگان محبوب و همشهریان دیارمان می خواهیم که با توسل به خدای بزرگ دست به دعا برداشته و برای بهبودی کامل دیگر نوجوان عزیز شهرمان که دچار این حادثه ناگوار رانندگی گردیده. دعا نمایند...

 

ما نیز به نوبه خود از بارگاه خداوند بزرگ برای این نوجوان همشهری دست به دعا برمی داریم و امیداواریم هر چه زودتر بهبودی خود را بدست آورد.

 

آمین رب العالمین....

 

مدیریت وبلاگ ماهرویان

Mahryan.blogfa.com

ماهرويان نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 19:51 توسط : ناصر خسرو  | 

 

مطلب ذیل خاطره ای است از یک روز ختیروک گیری در کنار ساحل که برای جذابیت بیشتر و حفظ امانتداری به زبان اصیل دیلمی درج می گردد:

ختیروک یه ماهی ریز و باریک و خوشمزه، از جمله ماهی های خلیج فارسه ، که برای گرفتنش یه روز برنامه ایرُختیم. اول باید برهتیم، تی سیدعاشور یا خدابیامرز کل جاسم نی باز و بند و قلاب و سرب بخریدیم، بعد بیومیم،من هونه، یناله همشه بی دقت به هم وصل بکردیم،یه قلابی، دوتایی یا نهایتش سه تایی درست بکردیم،اوسو که وه میدار فارغ آبیدیم، باید من فکر هیمش بیدیم که چطوری ملالیسک یا کچشه پیدا بکردیم، اوسو کچ پشت خور دخترل فرون بید، اما ایسو ایخه سیش بری طرف بوهله و بیرات، کچه که جمع کرده بیدیم، باید بشُستیمیش و بشکینیمیش و دلشه من پارچه یا مَینا اینهادیم و زورش ایکردیم تا اُولش وش درای، ریش نمک ایرختیم و یه جای دور از دسترس گلو اینهادیمیش....

صباش، چند نفری بی یه پلاستیک یا گریگشو من گردن، یا سیلک پشت کول، ایرفتیم سی تی یفره یا خورجن، سی گرفتن ختیروک، های که چقه خش بی تا قلابته اینداختی، و یه مچی دمش گیر بی(ایگرتی)، یا جفتی ائیاوردی بالا، و چقه اعصابت خورد ایابی وقتی که هیمته ایخردن یا ختیروک من دست ایفتا، یا بجای ختیروک قارقارو یا تاته، یا گبگاب یا مُشک دم قلابت گیر ایکه یا قلابته ایخرد، ولی بی همه اینا، همیشه اونجنل سی گرتن ختیروک آدم غلغله بی مخصوصاً روزل تعطیل مثل جمعه، ولی الان چه، هرچی از تی یفره تا خورجن قلاب ایندازی که بتری اندازه یه قاتق بگری خو نسی، مو نونم ایهمه ماهی کجا رهتنه، اوضی قایقل و جهازل و سروصدایل فرار کردنه یا اوضی دوُمل و زبالیل، ایسو ایخه سی یه کم ختیروکی و یه کم ملالیسکی بی موتور 10 تا 30 دقیقه بزنی بری بوهله یا بیرات، اونجهم تا تیه کار ایکنه آدم ویساده من اُوُ و قلاب ایندازن، دم خورله که اصلاً بستنه، یا خوشون ویسادنه یا دوملشون یا زهر زدنه...

خدایا مُو سی کی بگم حرف دلمو، آخه تو دیدیه سی یکم ختیروک یا یکم گوینه بی اوماهی، بخی بری یه ده تا پاسگاه اسم بنویسی، و عکسو و کپی شناسنامه و مدرک و صبا هم ایگن سند هونه و ... بدی تا پاسگاه بیرات بیلت بری سرخور سی ختیروک .... ایری من بازار روز ختیروک بخری سیت ایگن درشتش(مچش) کیلو 1800 تومن، ریزش(خیطیش) کیلو 1000 تومن،آخه برم تی کی شکایت بکنم، ختیروکی که اوسو پی اسکله بی آشبلا و بی ریدو مرغ ایگرتیم، ایسو ایخه سیش وام بسونی یا سند هونته بدی سی پاسگاه بیرات تا بیلت بری بگیریش....

ونالی که همیشه من هونشون میدار، تور، زانه و هیم هسی و همیشه دم خور بیرات تا یفره ویسانه و کارشون ختیروک گیریه ایشناسین ؟ اگه نه؟ بشناسینشون:

جعفرخلیجی- محمد پراینده- اسکندر ملاح – هاشم ناطقی - آقای ابراهیمی- محسن سلیمی- جعفرسرداری- غلامحسین ملاح- رضا و مهدی روشن- نمکی سینایی- هادی و غلام دشمن زیاری- نعمت الله سالمی- ماشالله مرادی- شهرام و ابراهیم ناصری- مرتضی الطافی- رضاخادم- اسماعیل گله گیری (فرج الله)- سیدمحسن وسیدجلال حسینی- خلیل صادقی- نمکی عیسی وندی و ....

 

ماهرويان نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 23:50 توسط : ناصر خسرو  |