پرفسور گاوبه دانشمند اتریشی (هاینس گاوبه 1342 ) که از طرف موسسات آلمانی به مناطق جنوبی ایران آمد و یکی از گسترده ترین و علمی ترین تحقیق را در مورد منطقه لیراوی انجام داده است، شرح دیدار خود را از منطقه تاریخی مهروبان اینگونه آورده است:
« تقریباً در فاصله 20 کیلومتری شمال تا شمالغربی (340 درجه) بندردیلم و مستقیماً در ساحل خلیج فارس دهکده شاه عبدالله قرار دارد. این ده تشکیل شده از خانه های معدودی که گرداگرد امامزاده از دوره بعداز صفوی ساخته شده اند. امامزاده مذکور از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار است. وقتیکه من آنجا بودم زائرین برای زیارت از هندیجان و بندردیلم و دیگر نقاط آمده بودند. دهکده مزبور بر بالای تپه ای کشیده و طویل که چندمتر بیشتر با اطرافش اختلاف سطح ندارد. قرار گرفته است.
در شمال و جنوب امامزاده شاه عبدالله تپه های مشابهی دیده می شود بر روی تپه ای در شمال امزاده شاه عبدالله که به این امامزاده متصل است، آثاری از یک آبادی باستانی خود نمایی می نماید این تپه دارای 1400 متر درازا و در قسمت بالا برابر 200 متر پهنا می باشد. تپه مذکور را ساکنان دهکده امامزاده شاه عبدالله (شاه مهروبان) یا بندرمهروبان می نامند...
این منطقه همان محلی است که در آن، شهر بندری قرون وسطایی مهم و پرعظمت یعنی مهروبان یا ماهرویان قرار داشته است. این تپه از سفالهای قرون وسطایی نیز پوشیده شده است. خرده سفالهای چینی فراوان که در جاهای دیگر به ندرت یافت می شود، دقت ما را در آنجا به خود جلب کرد. در سوراخهایی که اهالی بومی برای یافتن سنگ جهت ساختن خانه هاشان ایجاد کرده اند، آثاری از دیوارهایی که از سنگ و یا آجرهای مربع زرد ساخته شده نیز بدست آمده است...
البته بقایای این ابنیه در سطح دیده نمی شود. فقط در نزدیکی انتهای باختری این تپه توده مجزایی از یک دیوار کم گود باقیمانده است. در تپه های که در جنوب امامزاده شاه عبدالله واقع شده اند خرده سفالهایی یافت می شود...»

تپه مهروبان تقریباً 000/480 مترمربع وسعت داشت و در آنجا به طور متوسط 160 میلیمتر باران می بارید. و بنابراین در تمام مساحت بندرمهروبان حدود 76400 مترمکعب آب فرو می رفت. اگر فرض کنیم که فقط 10% این آب می توانست ذخیره شود، می بایستی حدود 40 آب انبار 100 مترمکعبی موجود می بود. البته باید شش ماه خشک از سال یعنی از ماه اردیبهشت تا مهر را هم به حساب آوریم که فقط از آب ذخیره شده استفاده می گردید. از این مقدار آب می توانستند5000 سکنه هر کدام در روز چهار لیتر مصرف نمایند و البته به این رقم سکنه مسافرین و دامها نیز اضافه می شود و :
بدین دلیل بایستی انتظار داشت که آب انبارهای ذخیره آب در بندرمهروبان بزرگتر بوده باشند..
بدون شک یکی از مهمترین موانع و تنگناهای فراروی بندرتاریخی و پرعظمت مهروبان در دوران رونق آن بندر موضوع چگونگی تأمین آب مورد استفاده ساکنین بوده است. که مردمان این دیار تاریخی را با مشکل مواجه می ساخته است...
تاریخ ما چه تلخ و چه شیرین، گذشته انکارناپذیر ماست... آگاهی از تصویرهای زیبا و گاه تأثیربرانگیز تاریخ، تطهیر و یا تقبیح آن نیست! تاریخ ما همانند فرهنگ ما مکمل هویت ماست و سرزمین بی تاریخ و بی فرهنگ، سرزمین بی هویت و گمشده است...
در این پست بنا به ضرورت مباحث تاریخی و لزوم بازنگری و شناخت تاریخ دیارمان دیلم قصد داریم نیم نگاهی به برخی از آن شاخصه های تاریخی داشته باشیم. با ما همراه شوید...
v چه خَری ورافتُو وی:
حدود 55 سال پیش میان راه روستاهای «بنه اسماعیل» به «بنه خاطر» چاهی کشف شد، که بیانگر قدمت و تاریخی بودن آن است، این گونه چاه ها در منطقه لیراوی تا کنون کمتر کشف شده اند. روستای «بنه اسماعیل» از بزرگترین روستاهای دهستان لیراوی شمالی است و حدود پنج کیلومتری شمال غربی آن روستای دیگری به نام روستای «بنه خاطر» قرار دارد. که از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان دیلم می باشند.
v تِل غاچی ، تِل علی صادی:
از جمله بزرگترین روستاهای شهرستان دیلم روستای «سیامکان» است که در مسیر جاده دیلم به جاده گناوه به سمت چهار راه بی بی حکیمه قرار دارد. این روستا مانند اکثر روستاهای دشت لیراوی بر اتلال تاریخی بنا شده است. به دلیل وفور آثار اتلال تاریخی درون و بیرون روستاها اثراتی از وجود تمدنهای گذشته به چشم می خورد. «تپه غاچی» و «علی صادی» که اکنون اولی در وسط روستای سیامکان و دومی غرب و قبله آن واقع شده است، محدوه آنها درون خانه ها و یا اطراف آنها را منازل مسکونی در برگرفته است. این تپه ها که وسعت 100 متر مربع را شامل می شوند، ارتفاعی حدود 2 متر دارند، کوزه های شکسته، سفالهای رنگین و گوپال هایی که تا چند سال پیش بالا و کنار آنها در مواقع آب بریدگی در فصل زمستان نمایان می شود بیانگر تاریخی بودن آنهاست. که محدوده تاریخی تمدنهای اسلامی یا دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی را در بر می گیرند. سیامکان اکنون مرکز دهستان لیراوی شمالی می باشد و خود به سیامکان کوچک و سیامکان بزرگ تقسیم می شود. آب گوگردی شفادهنده در کوه های سیامکان بسیار معروف است. زیارتگاهی به نام «بی بی حلیمه» نیز در آن محدوده وجود دارد.

v مال کانو:
روستای بویرات که اکثر مردم آن تازی تبارانی به اسم بویراتی بودند و بعد از اطراف و اکناف دیلم و گناوه و ... پراکنده شدند، اکنون خالی از سکنه و روبه ویرانی است. این روستا در حاشیه جاده دیلم به گناوه واقع است در شرق یا به اصطلاح محلی «کهباد» آثار منازل ساختمانی وجود دارد که به آن مال کانو (خانه کهنه) گفته می شد.
v دار قنبر دراز:
این درخت کنار (سدر) درخت تنومندی بود که در جنوب بندردیلم در کنار دریا (در محل کنونی ساختمان فرمانداری و بخشداری قرار داشت.) مردم از زن و مرد و دختر و پسر هر روز بعداز ظهر از تمام نقاط بندردیلم به آنجا می رفتند و به بازی در زیر آن درخت و دور هم جمع شدن و تعریف خاطره ها می پرداختند. درخت مذکور در سال 1314 بر اثر صاعقه از بین رفت.
v گود مهیار:
در قبرستان قدیمی بندردیلم نرسیده به ساختمان های گمرکی گودال نسبتاً بزرگی وجود داشت که در آن هنگام زمستان بسیار سرسبز می شد و مردم در روزهای آفتابی به آنجا می رفتند و گردش می کردند...
درد دلی دوستانه و سراسر غمگین با همشهریان عزیز دیلمی...
در پهنه 2735 کلیومتر مربع (با اندکی تفاوتهای مساحتی گوناگون ذکر شده) دیلم و دشت بزرگ لیراوی آثار اتلال و تپه های فراوان موجود است که بعضی مربوط به دوران تمدنهای قبل از اسلام ایلامیان، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و برخی مربوط به تمدنهای پس از اسلام یعنی دوره تمدن اسلامی تا عصر صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه می باشند که هر کدام خود گویای پیشینه مهم تاریخی و شهرها و بنادر فراوانی بوده اند که اکنون شهرت و اسم و رسم گذشته خود را از دست داده و به صورت تپه های تاریخی درآمده و یا زیر خروارها خاک مدفون گردیده و تسطیح شده اند. ولی در هر صورت همگی آنها بیانگر یک مطلب مهم و یک واقعیت انکار نشدنی است که : دیلم و دشت بزرگ لیراوی وارثان تمدنهای بسیار غنی بوده که موقعیت خاص منطقه که میان کوه و دریا واقع شده موجبات بوجود آمدن شرایط ویژه و استثنایی برای ایجاد تمدنهای پرعظمت و بزرگ بوده است. علاوه بر موقعیت کوه و دریا، این ناحیه (دیلم و لیراوی) دارای رودخانه های آب شیرین بوده که در آن علاوه بر کشت دیم، کشت آبی محصولات کشاورزی نیز عمل آوری می شده است.
موقعیت خاص جغرافیایی و توپولوژی منطقه، وجود استعدادهای بالقوه و بالفعل در بخشهای مختلف، شرایط ویژه بندری و تجاری، بازرگانی و برخی دیگر از علل و عوامل مطلوب جهت ایجاد، بسط و گسترش جمعیت نشینی در قالب دسته، طوایف و ... سبب گردیده بود که این خطه از جنوب امپراتوری بزرگ ایران موجب توجه گروه، دسته ها و قبایل متعدد داخلی و برخی از کشورهای خارجی باشد. به همین دلیل در برهه هایی از تاریخ، سرزمین ابا و اجدادیمان دیلم دستغوش تغییرات و حوادث گوناگون تاریخی گردید.
به هر حال پیشنیه تاریخی درخشان و پرعظمت منطـقه دیلـم و دشت بـزرگ لیـراوی بـر هیچ تاریخ نویس، تاریخ دوست و پژوهشگر تاریخی و باستانی و همشهریان عزیزمان پوشیده نیست...
اما:
سؤال: علل و عوامل افول و اضمحلال تمدنهای تاریخی دیارمان و قرار گرفتن در ورطه و سراشیبی سقوط و عقب ماندگی چه بود؟
سؤال: آیا بسنده نمودن به گذشته پرعظمت تاریخی دیارمان دیلم برای به خود بالیدن در دنیا و عصر جدید کافی است؟ آیا می توان فقط و فقط به مباحث نظری، تاریخی و باستانی دیارمان دلخوش کرد و احیای مجدد آن را در دل، جان و سر نداشته باشیم؟ آیا با ابراز جملات در خورتحسین از گذشته تاریخی دیارمان می توان سراسر ضعفها، کاستیها، کمبودها، عقب ماندگیهای بی نهایت آن را از یاد بُرد؟
سؤال: چه کس یا چه کسانی مسبب این وضعیت نابسامان کنونی هستند؟آیا مقصر تام و تمام دانستن مسئولین فعلی و قبلی می تواند پاسخی قابل قبل از تمامی بدبختی های حال و گذشته امان باشد؟
سؤال: اصولاً نقش و جایگاه مردم و شهروندان شهرستان دیلم در بوجود آمدن وضعیت نامناسب و نامطلوب فعلی چیست؟ و آیا می توان شهروندان را نیز در بوجودآمدن ضعفها و کاستیها و کمبودها مقصر دانست؟
سؤال: آیا جمله معروف و روایت مذهبی ائمه اطهار « هر ملتی سزاور همان حکومت و همان مسئولینی است که اکنون دارند.» در مورد شهرستان ما دیلم نیز مصداق دارد؟
و بالاخره :
سوال : چه کس یا چه کسانی باید دیلم را از وضعیت بسیار نامساعد و نابسامان کنونی خارج سازند؟ دیلم به دستان، بازوان، اندیشه ها، عقلها و خردهای جمعی چه کسانی راه سعادت و بهروزی و قرار گرفتن در مسیر توسعه، پیشرفت و آبادانی را پیدا خواهد کرد؟؟
و :
سؤال : به نظر شما همشهریان عزیز دیلمی راهکارهای توسعه شهرستان دیلم چیست؟؟؟
در دیلم قدیم و جدید یک سلسه شاخصه ها و علایمی وجود داشته که برخی از آنها تا کنون نیز به همان نام قدیمی نامیده می شوند. بعضی از این مکانها یا شاخصه های تاریخی نیز وجود داشته و به مرور زمان دستخوش تغییرات گشته و یا به طور کلی از میان رفته اند ولی سالمندان آن ها را به یاد دارند. و با نام آنها و در آن مکانها دنیایی از خاطرات را همراه دارند...
در این پست قصد داریم بنا به ضرورت مباحث تاریخی نیم نگاهی به برخی از آن شاخصه ها داشته باشیم. با ما همراه شوید...

§ داربتون:
این درخت کنار(سدر) که در غرب جاده اصلی ارتباطی گناوه – دیلم بین روستای بویرات و بندردیلم واقع شده است. دارای قدرت بسیار زیادی می باشد. روزگاری در اطراف این درخت چاههای آب شیرین وجود داشته است و مسافرین وقتی که به آنجا می رسیدند پس از نوشیدن آب مدتی در سایه آن درخت استراحت می کردند. وجه تسمیه درخت کنار مذکور دقیقاً مشخص نیست و هنوز پس از گذشت سالها آثار چاهها و خود درخت پابرجاست. یکی از مأمورین رسمی زمان محمدعلی شاه قاجار که در سال 1256 قمری (حدود 172 سال پیش) از این محل عبور کرده و از درخت مزبور و چاههای آب شیرین آن در کتابی تحت عنوان «سفرنامه جنوب ایران» مطالبی را بیان کرده است. وی در گزارش خود به محمدشاه قاجار می نویسد: « بعد از حرکت از روستای حصار روانه بندردیلم گردیده و در آنجا یک روز متوقف شدم. آنچه به نظر رسید این است که مسافت این راه مساوی چهارفرسنگ و نیم و تمام راهش صاف و مسطح و وادی غیرمزروع است. و فاصله اصل راه الی دریا نیم فرسنگ است. و به فاصله دو فرسنگ از حصار وسط صحرا رودخانه یی است بسیار عمیق موسوم به «دره بویرات»... به فاصله یک فرسنگ از رودخانه مذکور در وسط راه به پای درختی چاه آب شیرینی است و مسمی به «پاتون یا بتون» است....
§ چه توری:
این مکان در غرب روستای بویرات بین سدی خاکی محصور است. مانند تنوب. روزگاری محل تأمین آب آشامیدنی روستای بویرات و حتی اهالی بندردیلم بوده است. آب چاههای این محل که هنوز نیز آثاری از آن باقی است و بعضی مواقع مورد استفاده اندک مردم روستای بویرات قرار می گیرد. بسیار شیرین و قابل استفاده است. تا چند سال پیش که هنوز آب لوله کشی در همه خانه ها بویژه خانه های روستایی وجود نداشت. مردم بندردیلم در ماه مبارک رمضان با حلبی از چاههای آن آب می آوردند و با آن افطار می کردند..
لغت «چه توری» بمعنی چاه روباهی بوده و قدیمی ها معتقد بودند که اولین چاه این مکان توسط روباهی حفر شده و بعدها مردم متوجه آب شیرین این مکان می گردند.
در این مکان درخت پر شاخ و برگ کهنسالی وجود دارد که تاریخ گذشت سالها را در سینه خود دارد.در اطراف این محل در فصل بهار و تابستان نوعی سبزی محلی موسوم به «منگک» که سبزی مورد علاقه بسیاری از مردم می باشد می روید. سبزی مزبور شورمزه بوده و مردم آن را همراه کشک و ماست می خوردند...
§ مغدر:
مغدر محلی است قدیمی در شمال بندردیلم که در آنجا چاه های آبی حفر شده بود و مردم از آن چاه ها نیز برای نوشیدن و کشاورزی استفاده می کردند. علت نامگذاری آن به واسطه وجود گودالی بزرگ بوده که در هنگام زمستان آب در آن جمع می شده و تا اواخر بهار باقی می مانده است. لغت مزبور از ریشه غدیر است که به معنای گودال آب می باشد. بخصوص اینکه سال های سال اعراب ساکنین بندرقدیمی حماد را تشکیل می داده اند. در این مکان آب انباری نیز به دستور آقا شیخ حسین بهبهانی روحانی ساکن بندردیلم احداث شده بود که مردم از آب آن استفاده می کردند.و تا مدت زیادی آثار آن باقی مانده بود.
§ مخیمره:
این محل که روزگاری قسمتی از خوری بود که به پمپ بنزین قدیمی شهر در جنوب غربی عمارت قلعه منتهی می شد. دارای گل و لای فرو برنده بود. هر کس وارد آن می شد تقریباً در گل و لای فرو می رفت و احتمال می رفت که خفه شود. از آنجایی که ناخدایان و ملوانان پس از بازگشت از سفر در کنار دریا می نشستند. همیشه محل مذکور در جلو دیدگانشان جلب توجه می کرد. و همیشه شاهد تعریف خاطرات ناخدایان بود. محل مزبور بعدها در احداث اسکله و سد ساحلی از بین رفت. بندردیلم در زمان مبارزات قرامطه و آل بوسعید از مراکز نشر افکار بوده و گویا محل تولد حمدان قرامطه در همین بندر حماد بوده است. حدس زده می شود نام بندرحماد ارتباط نزدیکی با نام حمدان قرمط موسس فرقه قرامطه در قرن سوم هجری دارد.
ادامه سیر مراحل تحولات منطقه دیلم و لیراوی....
در ادامه سیر مراحل تحولات منطقه دیلم و لیراوی آوردیم که شیوخ خلیفات بیش از صد سال بر ناحیه دیلم و بخشی از دشت بزرگ و پهناور لیراوی حکمرانی داشتند. در زمان آنها بود که سه برادر به نامهای «حاج عبدالکریم»،«حاج عبدالنبی» و «قایدعبدالعلی» از منطقه کوه گیلویه به بندردیلم آمده و در نواحی روستای کنارکوه امروزی سکونت گزیده و در حقیقت روستای کنارکوه را بنا نهادند. سپس دو برادر از سه برادر مذکور به نامهای «حاج عبدالکریم» و «حاج عبدالنبی» به مرکز دیلم عزیمت نموده به تجارت و مکتب داری و برگزاری مراسمات مذهبی در ایام سوگواری امامان معصوم(ع) بویژه سالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین مشغول گریدند...
عنوان نمودیم که سر سلسله فامیلهای «گله گیری» بندردیلم از دو برادر مذکور و فامیلهای «کنارکوهی» از دیگر برادر آنان که در روستای کنارکوه ماندگار شد. نشأت گرفتند...
پس از آنان «محمد طاهر قنواتی» از بهبهان به بندردیلم آمد و در قلعه بندردیلم سکونت کرد. وی به دلیل نزاعی که بین قنواتی ها و بهبهانی های بهبهان بود بالاجبار به دیلم آمد... بعدها پسر «محمد طاهر قنواتی» به نام «ملااحمد قنواتی» در دوره ناصرالدین شاه ضابط بندردیلم شد...
«عبدالله خان قنواتی» پسر «ملااحمد» و نوه «محمدطاهر» نیز در اواخر دوره ناصرالدین شاه قاجار ضابط بندردیلم گردید...
دیگر کسی که پس از «محمدطاهر قنواتی» به دیلم می آید و خارج از قلعه ساکن می شوند، «آخوند ملایوسف خدامی» بوده است که حل و فصل کلیه دعاوی و پاسخ به مسایل شرعی را عهده دار بوده است.
از دیگر خانواری که به دیلم آمدند و در قلعه ساکن شدند، خانواده «محمدابراهیم بهبهانی» با لقب حاجی رئیس بوده است...
سپس خانواده هایی از بلوک دشتی آمدند. بنام «حاج یوسف دیلمی پور»،«کل نصیر دیلمی پور» و «نیک پور» که با مرحوم بهبهانی از نظر تجارت شریک شدند و تشکیل یک خانواده دادند...
سپس مهاجرین دیگر از دهدشت و اکثراً از بهبهان به بندردیلم آمدند. بهبهانی ها در خیاطی، کفش دوزی، تشک دوزی، نمدبافی، جاجیم بافی، زین دوزی و... تبحر داشتند. بهبهانی بدون حرفه و بیکار عموماً وجود نداشت. محله بزرگی در شمال دیلم که محل سکونت آنها بود اکنون به «محله بهبهانی» معروف می باشد...
عموم فامیهای بهبهانی که پس از مهاجرت به بندردیلم در این شهر ساحلی سالیان سال اقامت نموده و در حقیقت از اعضاء اصلی تشکیل دهنده آن گردیدند عبارتند از:
طوایف غالب در بندردیلم «لُر»های گله گیری، مهرانفر و ... و اسماعیلی های حوالی بهبهان.
طوایف بهبهانی دیگرمثل: بشیری ها، صادقی ها، بهبهانی ها، شفیعی ها، محسنی ها، شریعت ها، سلیمانی ها و ... می باشند.
در دیلم علاوه بر طوایف پراکنده بهبهانی و لُر از منطقه حیات داوود و شبانکاره نیز بافت فعلی بندردیلم را تشکیل می دهند که شرح بیشتر جزئیات نژاد و فامیل آنها از حوصله این پست خارج است.
ادامه سیر مراحل تاریخی تحولات منطقه دیلم و لیراوی...
«بنه خاطر» – «بندرحماد»- «بُنت ارانی» از چه نامهایی سرچشمه گرفته اند....
تاریخ ما چه تلخ و چه شیرین، گذشته انکارناپذیر ماست... آگاهی از تصویرهای زیبا و گاه تأثیربرانگیز تاریخ، تطهیر و یا تقبیح آن نیست! تاریخ همانند فرهنگ ما مکمل هویت ماست و سرزمین بی تاریخ و بی فرهنگ، سرزمین بی هویت و گمشده است...
از روشهای بارز و آشکار بازشناخت سنتها، آیینها و بخشی از تاریخ هر دیار و سرزمین استفاده از منابع تاریخی، پژوهشهای تاریخی،تحقیقی اشخاصی است که به نوعی به تاریخ آن دیار وابسته یا علاقمند بوده اند و دست به تلاشی درخورتحسین در ثبت وقایع تاریخی و یا کنکاش در منابع تاریخی زده اند... برادر گرامیمان علیرضا خلیفه زاده پزوهشگر خوش فکر و باذوق و سلیقه شهرستان و شادروان عبدالحمید صدیق از پژوهشگران و علاقمندان تاریخ بندردیلم از موارد بارز این مصادیق می باشند.... شادوران عبدالحمید صدیق در مورد تاریخ بندردیلم اینچنین نقل می کند:
قلعه دیلم « مبدأ دیلم قلعه ای بود که می گویند متعلق به عضدالدوله دیلمی بوده است. این قلعه در طول چند قرن بعد از دیلمیان(آل بویه) روبه ویرانی گذاشت تا اینکه در دوره شاه عباس صفوی سالهای 1034-996 ه .ق (حدود 395 سال پیش) پرتغالی ها در خلیج فارس نفوذ کردند و بحرین (جزیره هرمز) را مرکز نیروهای خود قرار دادند. شاه عباس صفوی صلاح دید برای مبارزه با پرتغالی ها بوسیله ناوگان دریایی با آنها برخورد کند. اصفهان پایتخت شاه عباس اول صفوی بود و از لحاظ کوتاهی فاصله و سوق الجیشی از قلعه دیلم جهت راه یابی به دریا استفاده می کرد. و از اینجا نیرو به خلیج فارس می بُرد. شاه عباس این قلعه را گسترش داد و چند برج دیده بانی برای آن ساخت...»
در پستهای قبل اشاره داشتیم که در دوره صفوی اعرابی به نام «خلیفات» از جزایر حاشیه خلیج فارس بویژه جزایر قطر و بحرین به بندردیلم آمدند که تا اواسط دوره قاجاریه (دوره محمدشاه قاجار) نیز با اقتدار در دیلم حکومت می کردند. طایفه و یا طوایف خلیفات بصورت کپرنشین زندگی می کردند و بنایی درست نکردند. عده ای از آنها بعداً به موطن خود بازگشتند و برخی دیگر نیز در استان بوشهر در اطراف بندرریگ و بوشهر ساکن شدند...
در اواخر دوره افشاریه وضعیت دیلم به لحاظ تجارت و رونق بازرگانی و ... راکد بود. و در دوره زندیه رونق تجاری این دیار دوباره از سرگرفته شد. در دوره محمدشاه قاجار (حدود 178 سال پیش) سه نفر بنامهای: «شیخ خاطر»، «شیخ حماد» و «شیخ ارانی» از قبیله دیالمه از دهستان بنه رشید از رامهرمز به اطراف بندردیلم و بندرحماد جهت دامپروری کوچ کردند.
«شیخ خاطر» با استقرار در منطقه بنه خاطر مؤسس روستای بنه خاطر شد.
«شیخ حماد» نامش را بر بندرحماد گذاشت.یا اینکه به نوعی مؤسس بندرحماد شد.
«شیخ ارانی» چون پسر نداشت و پس از فوتش دخترش شیخوخیت خانواده اش را در دست گرفت، یک درخت تنومند با دو حلقه چاه سر راه بندردیلم امازاده شاه عبدالله وجود دارد، که تا هنوز به «بُنت ارانی» معروف است.
سرسلسله فامیل ««گله گیری»» در دیلم....
سه برادر به نامهای «حاج عبدالکریم»، «حاج عبدالنبی» و «قایدعبدالنبی» از منطقه کوه گیلویه با هماهنگی شیوخ خلیفات کوچ کرده و وارد دشت بزرگ لیراوی می شوند. ده کنارکوه را در شمالی ترین نقطه دشت لیراوی بنیان می گذارند و حدود 10 سال در آنجا می مانند. تا اینکه «حاج عبدالکریم» و «حاج عبدالنبی» به دیلم می آیند...
قلعه دیلم تا آن زمان غیرمسکونی بوده و خارج از قلعه نیز بنایی نبوده «حاج عبدالکریم» که از نظر مالی پیله ور بود در قلعه سکونت گزید. «حاج عبدالنبی» خارج از قلعه خانه ای گلی ساخت و چون ملا بود مکتب درسی دایر نمود و در ماه محرم و صفر نیز عزادری برگزار می کرد...
خانواده های گله گیر ساکن بندردیلم اولاد این دو نفر هستند، که اصالتشان به مناطق کوه گیلویه برمی گردد... اولاد دیگر این سه برادر که در کنارکوه ماند به فامیلهای کنارکوهی شهرت یافتند...
لقب گله گیر به معنی «دست چین کردن»، از طرف احتشام ادوله حاکم بهبهان در سالهای 98 تا 1281 هجری قمری (حدود 150 سال پیش) دوره ناصرالدین شاه قاجار به «حاج علی بیک» جد گله گیرها داده شد. چون همیشه دقت داشت در بین تفنگچین ها و ... بهترین ها را گله گیر کند. احتشام الدوله هم او را صدا می زد: گله گیر!! گله گیری کردی... و کم کم وی به همین لقب شهرت یافت.
«سی نیز» یا «شی نیز» یکی از محوطه های تاریخی، باستانی دهستان لیراوی از توابع شهرستان دیلم است. تل و تپه های به جا مانده از شهر تاریخی «سینیز» یا «شینیز» در میانه روستاهای حصار- گاودار و بندرامام حسن می باشد. به احتمال بسیار قوی شهر «سینیز» حداقل صد سال پیش از فتح شدن توسط لشکر اعراب، بنیانگذاری شده باشد.
· اوج دوره شکوفایی و رونق کشاورزی و تجاری بندر «سی نیز» در دوره ساسانیان بود. تجارت دریایی با روم و مصر و هند و ... کشت کتان و تهیه پارچه های «سینیزی» و تهیه روغن از دانه های خرما یا دانه های کتان در جای جای این شهر تاریخی و پر رونق فعال بوده اند.
· قدیمی ترین مورخ و جغرافیانویس اسلامی که در اثر خود از شهر تاریخی «سینیز» بحث کرده است، احمدبن یحیی بلاذری مولف کتاب «فتوح البلدان» می باشد و در گوشه ای از کتاب خود چنین ذکر می کند: مسلمانان شهر تاریخی سینیز را که در حوزه اردشیر قرار داشت در سال 19 هجری فتح کردند...
· استخری تاریخ نویس مولف کتاب «المسالک و الممالک» در سال 340 هجری قمری حدود 10 قرن پیش ظاهراً شهرهای «سینیز» و «مهروبان» را از نزدیک دیده است. این جهانگرد ایرانی اطلاعات منحصر به فردی درباره «سینیز» ارائه می دهد و می نویسد« سینیز شهری است بزرگتر از مهروبان و پارچه سینیزی که به اطراف و اکناف عالم فرستاده می شود از آنجاست.» استخری سینیز را از جمله شهرهایی می داند که در آنجا کتان بافته می شود و یاد می کند که در آنجا کارگاههای سلطنتی بوده است او می نویسد« سینیز در کنار خوری واقع است و فاصله آن به دریا نیم فرسنگ می باشد، گرمایش زیاد و سخت و نخلستان و میوه های گرمسیری دارد...»
· ابوالقاسم محمدبن ابن حوقل نیز یکی از نویسندگان قرن چهارم و صاحب کتاب«صورت الارض» است. این مولف در جای جای کتاب خود به بحث درباره دو شهر تاریخی «سینیز» و «مهروبان» پرداخته و ضمن توصیف این دو شهر که بر کنار دریا قرار دارند، پارچه های کتانی و سینیزی را بسیار می ستاید. او می نویسد« سینیز شهری از نواحی ارجان است که منبری دارد و پارچه های کتانی سینیز معروف است و در این امر همه اتفاق نظر دارند که عطر و مواد خوشبوکننده آنچنان که به این پارچه ها به سبب لطافت و نرمی که دارند، می چسبند به هیچ پارچه ای نمی چسبند. و گروهی معتقدند که این خاصیت پارچه های کتانی و سینیزی است...»
· محمد بن احمدالمقدسی مولف کتاب«احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» در سال 375 یکی از برجسته ترین ارجان شناسان سده های اولیه اسلامی است او می نویسد« حکومت سنیز اکنون در قرن چهارم در دست دیلمیان است...» او به آداب و سنن منطقه نیز اشاره نموده و می نویسد« برای مجالس عزاداری فوت شدگان مردم سه روز در مسجد می نشینند... جنازه از طرف سر به قبرستان حمل می شود، مردان پیشاپیش تابوت و زنان به دنبال آنان حرکت می کنند در حالی که در خوزستان در طرفین تابوت به راه می افتند...»
· جامع ترین شرح در مورد سینیز را 145 سال پس از مقدسی، در سال 510 ابن بلخی در فارسنامه اینگونه ارائه می دهد« سنیز شهری است بر کنار دریا و حصارکی دارد و این سینیز میان مهروبان و جنابه است و جامه کتان بافند، سخت و لطیف آن را سینیز گویند(در غایت نازکی) اما داشتی نکند و جز خرما نخیزد و روغن چراغ و هوا و آب آن نیکو است. اگر چه در برخی فصول سال گرمای هوا زیادت گردد، از شیراز تا ساحلیات جنابه و سینیز و مهروبان شصت و دو فرسنگ است...»
· یاقوت حموی از مشهورترین جغرافی نویسان اسلامی قرن هفتم می باشد او در حدود سالهای 621تا623 در دیداری که از خرابه ها و ویرانه های شهر سنینز داشته اینگونه توصیف می کند«من در آن دیار(سینیز) ویرانه های بسیار قدیمی دیدم که به طور آشکارا حکایت از رونق و آبادانی این شهر تاریخی و پرقدمت داشته ولی اکنون خرابه ای است که تنها مردمانی فقیر و نیازمند در آن سکنی گزیده اند...»
بندر سینیز پس از ازدست دادن شوکت دیرین خود در دوره های صفویه، افشاریه و زندیه و قاجاریه به دهکده ای با چند امامزاده و خانواری اندک مبدل گشته است...
به هرحال با کنکاش در منابع تاریخی متعدد این امر بر همه ما ثابت گشته که سینیز یا شینیز از شهرهای تاریخی و پرقدمت این دیار بوده که روزگاری جاه و جلال و عظمت و رونق آن در داخل امپراتوری ایران و جهان جایگاهی درخورتحسین و شایسته داشته و نام آن در سراسر این دنیای گسترده بر سرزبانها جاری بوده است...
اداره جغـرافیـایی ارتـش در سـال 1330 «فرهنـگ جغـرافیایی ایـران» را تهیـه و منتـشر می کرد. در جلد هفتم آن شرح کامل و ارزنده ای از موقعیت بخش دیلم و شهربندردیلم بدین گونه به دست می دهد:
« دیلم نام یکی از بخش های هفت گانه شهرستان بوشهر، در شمال باختری شهرستان واقع و محدوده است از شمال باختر به شهرستان بهبهان، از خاور به بخش خشت شهرستان کازرون و از جنوب خاوری به بخش گناوه، از باختر و جنوب به خلیج فارس... هوای بخش دیلم گرم و مرطوب و شغل اهالی بخش زراعت و باغبانی و صیدماهی و باربری دریایی(جاشویی) است...
این بخش از یک دهستان بزرگ به نام «لیراوی» تشکیل شده است. مجموع قراء و قصبات آن 36 و نفوس آن (بخش دیلم) در حدود 12900 تن و قراء مهم آن عبارتند از: باباحسنی شمالی و جنوبی- حصار- گربه ای- گزلوری- احمدحسین- مال سنان- بویرات- شیخ زنگی و عامری است...
مرکز بخش و دهستان بندردیلم شهر دیلم است.... هوای این بندر جنوبی گرم و مرطوب، آب شرب آن از باران تأمین می شود. سکنه شهردیلم مطابق آخرین سرشمالی 3500 تن است...
شغل اهالی بندردیلم کسب و تجارت با کشورهای حوزه خلیج فارس و صیدماهی و محصولات دریایی است. در حدود 119 باب دکان، یک دبستان، شعبه بانک ملی، بخشداری، ژاندارمری، گمرک، گاردمسلح گمرکی، ثبت و آمار، دارایی، شهربانی، پست و تلگراف و تلفون در قصبه بندردیلم وجود دارد.
به واسطه کمی عمق خور و ساحل، کشتی های بزرگ نمی توانند به ساحل نزدیک شوند. قایقهای شراعی می توانند تا 1000 متری ساحل بیاسایند. و لنگرگاه کشتیهای بزرگ به تناسب از 5 تا 10 هزار گزی ساحل است...»
با دقت در متون تاریخی و نوشته های توصیفی در ارتباط با دیلم علاوه با آگاهی از چگونگی زندگی ساکنین و مردمان سخت کوش این دیار، برخی از معضلات و مشکلات عمده ، اصلی و همیشگی آن نیز به خوبی نمایان است. به طور مثال از زمانهای دور گذشته تا کنون بحث وضعیت نامناسب و کم عمقی خور دیلم برای تجارت و بازرگانی، تردد شناورهای باری و صیادی و ... یکی از معضلات فراروی توسعه شهرستان دیلم بوده که هنوز هم به قوت خود باقی است!!!....
بین سالهای 1315 تا 1318 حکومت بندردیلم به بخشداری بندردیلم تغییر نام پیدا کرد. نام برخی از بخشداران ، شهرداران، دانش آموزان، معتمدین ، شورای بخش و ... که از قدیمی ترین و ابتدایی ترین شهروندان و فعالان بندردیلم بوده اند را برای آشنایی شهروندان و خوانندگان گرامی و همشهریان خوبمان درج می نماییم.
بخشداران قدیمی بندردیلم...
· در یک سند تاریخی به تاریخ 27/12/1318 نام «فهیمی» کفیل بخشداری دیلم دیده می شود.
· در سند تاریخی دیگر به تاریخ 17/1/1319 نام «عابدی» بخشدار دیلم در آن سال دیده می شود.
· یکی از قدیمی ترین بخشداران بندردیلم نصرالله رستگار می باشد، که در نهم تیرماه سال 1319 به دیلم وارد شد و مشغول انجام وظیفه شدند.
· سید حسین علوی کنگانی به عنوان بخشدار فعال، خوش فکر و اصلاح گر بندردیلم در تاریخ 28/10/1329 در بخش بندردیلم فعالیت داشتند.
· اسناد دیگر از بهمن سال 1329 تا 1330 بخشدار دیلم را «خرمایی» معرفی می کنند.
· در سندی تاریخی دیگر در تاریخ 6/5/1347 نام بخشدار «منصوری» را می بینیم.
· و در اسناد سالهای 1352 تا 1357 نام «کفایی» را به عنوان بخشدار دیلم می بینیم.

شهرداران قدیمی بندردیلم....
§ اولین شهردار بندردیلم: «حاج عبدالرسول بشیری» بوده که نام او در اسناد سال 1337 بندردیلم دیده می شود.
§ دومین شهردار بندردیلم: شخـصـی فــرهنـگـی بــــه نــــام «کـمالی پور» بود.
§ سومین شهردار بندردیلم: «اسماعیل محسنی».
§ چهارمین شهردار بندردیلم: «حاج محمد زاهدی پور» بود.
§ یکی از آخرین شهرداران بندردیلم در قبل از انقلاب «ماشاالله کشاورزیان» بود که در تاریخ 6/4/1354 برای سناتور بوشهری پیام تبریک تلگرافی فرستاد. البته در همان روز آیت اله شریعت و پرویز خلیجی نیز پیامهای تبریکی از دیلم به تهران فرستاده اند.
شورای فعال بخش بندردیلم...
در سال 1329 همزمان با دوره بخشداری سید حسین علوی کنگانی شورای بخش دیلم با حضور رؤسای ادارات و معتمدین محلی از شهروندان بندردیلم فعالیت فراوانی را برای عمران و آبادانی شهردیلم شروع کرد.
چهار نفر از معتمدین محلی که از اعضاء شورای بخش بندردیلم بودند، عبارت بود از: «بشیر بشیری» - «عباس دیلمی پور» - «فرج الله مبارکی» و «رضا اخلاقی».
از جمله فعالیتهای مثبت و قابل ذکر این شورای فعال می توان به موارد زیر اشاره نمود:
ü آنها از سال 1329 ماهانه و یا هر پانزده روز قیمت اجناس دیلم را تعیین و اعلام عمومی می کردند.
ü پیگیری برای انتخاب مأمور فنی کشتارگاه دیلم.
ü تصویب اعطاء کت و شلوار به دانش آموزان دیلم به مبلغ 2125ريال برای تهیه 30 کت و شلوار.
ü پیگیری برای تأسیس کلاسهای اکابر در شهردیلم.
ü پیگیری برای احداث دبیرستان در بندردیلم.
ü درخواست پزشک، دارو و احداث درمانگاه و مرکز درمانی یا بیمارستان برای دیلم از جمله فعالیتهای شورای بخش بندردیلم در سال 1329 می باشد.
صورت اسامی دانش آموزان حوزه فرهنگ (کلاس ششم) بندردیلم در سال 1329

در آن زمان برای تأسیس دبیرستان در هر نقطه که پس از کلاس ششم ابتدایی از مراحل تحصیل دانش آموزان بود، حداقل 30 نفر دانش آموز یا فارغ التحصیل سال ششم ابتدایی نیاز بود، که متاسفانه علیرغم تلاش فراوان شورای بخش بندردیلم، به دلیل قبولی فقط 8 نفر از دانش آموزان که در جدول بالا اسامی تعدادی از آنها را ذکر نمودیم، امکان تأسیس دبیرستان در بندردیلم فراهم نگردید...
· آیا می دانستید که: کهن ترین سند تاریخی که از بندردیلم نامبرده است، کتاب ریاض الفردوس نسخه ای خطی است موجود در کتابخانه موزه بریتانیا در لندن که تا کنون چاپ و منتشر نشده است و مولف آن میرک بن مسعود حسینی است. این اثر در سال 1671 میلادی ( حدود 335 سال پیش) نوشته شده و در مبحث خلیج فارس بدون هیچ توضیحی درباره دیلم نام می برد.؟
· آیا می دانستید که: دومین کتاب تاریخی که درباره بندر دیلم مطلبی دارد نسخه ای خطی است در موزه بریتانیا اثر محمد بن نجم الدین محمود بافقی مشهور به یزدی که کتاب خود را در سال 1678 میلادی(حدود 330 سال پیش) یعنی پنج سال پس از کهن ترین اثر یعنی ریاض الفردوس می نویسد؟ در این اثر تاریخی معتبر و کهن از بنادر جنوبی ایران چون بندرنخیلو، بندر عسلو، بندر ریشهر، بندردیلم، بندرریگ، بندرمعشور، بندر بردستان و ... نام برده و هر کدام را در یک یا دوجمله به اختصار شرح داده است.
· آیا می دانستید که: جان جوردن لوریمر کنسول انگلیس در بوشهر در مهر و آبان 1285 خورشیدی،1906 میلادی(حدود 101 سال پیش) در دوره مظفرالدین شاه قاجار از بندر دیلم دیدار کرده و می نویسد:« بندردیلم بندری است کوچک در منطقه لیراوی در ایران، اما از جهت اداری جدای از لیراوی می باشد. 85 میل شمال غربی بندر بوشهر، دیلم در کناره کم ارتفاعی قرار دارد و از شمال به جنوب کشیدگی دارد. از یک نوار صخره ای تشکیل گشته. در وسط این شهر(دیلم)، قلعه ای استوانه ای هست، همچنین قلعه تنوب با فاصله 1 میلی شمال شرقی دیلم قرار دارد. این قلعه برای نگهبانی از منابع آب است...»
· آیا می دانستید که: یکی از نظریه های اصلی در مورد ساخت و بنا بندر دیلم پس از نظریه ساخت این بندر توسط پادشاهان دیلمی، گروههای نژادی دیلم و دیلمیان است، که از گیلان در زمان سلطنت دیلمیان به فارس آمده اند، و آنان را سازندگان اصلی این شهر تاریخی و با قدمت می داند.؟
· آیا می دانستید که: گروههایی از اعراب کشور قطر با نام «خلیفات» همانند سایر گروههای مهاجر اعراب که به حاشیه شمالی خلیج فارس آمدند، با غلبه و پیروزی بر بومیان بندردیلم حکومت آنجا را در دست گرفتند و حدود 120 سال بر این بندر تاریخی و پرقدمت حکمرانی داشتند.؟
· آیا می دانستید که: یکی از شعبه های مهم شرکت تجاری، بازرگانی بزرگ هلندی «واک» در دوران کریم خان زند(حدود 260 سال پیش) در حوالی بندردیلم نزدیکی روستای عامری کنونی بنا شده بود و کار تجارت و بازرگانی این شرکت را در خلیج فارس هدایت و مدیریت می کرد.

· آیا می دانستید که: رضا خان میرپنج پایه گذار سلسله پهلوی در حدود پنجم آذرماه سال 1303 (حدود 83 سال پیش) با کشتی پوسیده مظفری(پرسپولیس) از بوشهر به بندردیلم وارد شد. او قصد داشت به زیدون و محمره برود و شیخ خزعل را دستگیر کند. رضاخان مدت اقامتش در بندردیلم را اینگونه شرح می دهد: «با اینکه خستگی دریا و نخوابیدن شب پیش و طی مسافت زیاد مرا کسل کرده بود، آسایش در بندر را جایز ندیده مأمورین مخصوص فرستادم که از اردوگاه زیدون بقدر کفایت اسب بیاورند. خیلی میل دارم اسبها زود رسیده و من بتوانم قبل از عصر، چهارفرسخ مسافت دیلم و زیدون را طی کرده و به موقع برای بازدید این قسمت از اردو و دادن دستورهای لازم حاضر شده باشم...» و ادامه می دهد:« محل امشب ما در دیلم نسبتاً آسوده است. دریا را که در برابر پنجره اطاقم گسترده است، ملاحظه می کنم امواج به شدت تمام پای عمارت را شلاق کاری می نمایند...
سردار سپه در مدت اقامتش در بندردیلم نوازشهای فراوانی از حاج محمد ابراهیم و دیگر تجار و سکنه دیلم دید. به همین خاطر پس از بازداشت شیخ خزعل، وقتی به تهران رسید از طریق تلگراف لقب «رئیس التجار» بندر دیلم را به حاج محمد ابراهیم عطا کرد.؟
سیر تحولات تاریخی منطقه لیراوی و دیلم ....
« ...تاریخ ما چه تلخ و چه شیرین گذشته انکار ناپذیر ماست و آگاهی از تصویرهای زیبا و گاه تاثر برانگیز تاریخ، تطهیر یا تفبیح آن نیست. تاریخ ما همانند فرهنگ ما مکمل هویت ماست و سرزمین بی تاریخ و بی فرهنگ سرزمین بی هویت و گمشده است...»
این هم داستان یکی دیگر از سالهای پُر مشقت مردمان دیلم و لیراوی....
«تو» tow به معناي «تب» و «گپو» به معنای «بزرگ»است. بعد از «سال ملخی» (85 سال پیش) زمستان، مردم به طرف شیبه و نخلستانهای عراق برای کسب درآمد مهاجرت کردند و تابستان با مقداری خرما برگشتند که بتوانند محصول خود را نیز در منطقه درو کنند، این سال به علت فقدان بهداشت، سوء تغذیه و بیماریهای مسری، اغلب مردم دچار یک نوع بیماری که همراه با تب سخت و مداوم بود، شدند که به «تو گپو» شهرت یافت و آن سال موسوم به سال «توگپی» شد.
هر خانواده که مریض می شد، به علت مسری بودن آن مرض، همسایه جرأت نداشتند که به همسایه خود سرکشی کنند، زیرا به راحتی آن فرد نیز مریض می شد. و این بود که افراد خانه ای که مریض می شدند، هیچ کس به آنها سر نمی زد تا اینکه بمیرند و یا بعد از سپری شدن دوران خاصی، بهبودی برایشان حاصل شود. در نزد سالمندان آن سال به بدی یاد می شود و به نام سال «توگپی» مشهور شده است. که تعداد زیادی از جوانان منطقه لیراوی و دیلم بر اثر این بیماری جان سپردند. حتی چند نفر از مأموران پاسگاه نیز فوت کردند...

براستی مردمان سخت کوش و زحمت کش دیارمان، دیلم و لیراوی چه سالهای سختی را پشت سر گذاشته اند. مردمان این دیار (دیلم و لیراوی)برای بقاء و ادامه حیات گاهاً با حداقل امکانات و کمبودهای فراوان، مجبور به مبارزه با ناملایمات و سختیهای طاقت فرسا و دردناک طبیعت می گردیدند...
ادامه سیر مراحل تاریخی تحوالات دیلم و منطقه لیراوی....
منطقه دیلم و لیراوی در تاریخ پر فراز و نشیب خود علاوه بر خاطرات خوش و به یادماندنی، گاهاً با حوادث و اتفاقات تلخ و مشقت بار روبرو گریده، که مردم منطقه را با سختیهای فراوان روبرو می ساخت. اما در هر صورت حوادث و رخدادهای منطقه دیلم و لیراوی چه تلخ و چه شیرین حقیقت انکار ناپذیر و ناگسستنی از هویت و تاریخ با قدمت این دیار بوده و هست. و به قول دوست و همشهری محقق و اندیشمندان علیرضا خلیفه نژاد: « تاریخ ما چه تلخ و چه شیرین گذشته انکار ناپذیر ماست و آگاهی از تصویرهای زیبا و گاه تاثر برانگیز تاریخ، تطهیر یا تفبیح آن نیست. تاریخ ما همانند فرهنگ ما مکمل هویت ماست و سرزمین بی تاریخ و بی فرهنگ سرزمین بی هویت و گمشده است.»
در این پُست قصد داریم برای آگاهی بخشی به مردمان دیار باقدمت و تاریخ دیلم و لیراوی، یکی دیگر از حوادث تاریخی آن دوران را بازگو کنیم... پس با ما همراه باشید...
.... در این سال به علت قحطسالی و نیامدن بارندگی، کشاورزان کاشت و برداشتی نداشتند و تمام مردم منطقه لیراوی و دیلم با مشکل شدید تغذیه برای خود و علوفه دام هایشان مواجه شدند. به نحوی که ماندن در منطقه و زندگی کردن برای آنان غیر ممکن گشت. آن سال مقارن 1310 هجری شمسی( یعنی حدود 76 سال قبل) بود. آن سال به سال قحطی «قحطو» مشهور شد...
به علت فقدان بارندگی و خشک بودن زمین، باد شدیدی وزیدن گرفت و همراه با گرد و خاک بسیار غلیظ و وحشتناک بود. آن سال به سال «غری» یعنی سال گرد و غباری نیز معروف گشت. در آن سال اغلب روستاهای منطقه لیراوی خالی از سکنه گردیده و روستائیان به اطراف و اکناف مانند: زیدون، بهبان، سردشت، منصوریه، بصره و ... جهت گذراندن زندگی و جلوگیری از فشار طاقت فرسای گرسنگی و زندگی مشقت بار مهاجرت کردند...
در آن سال بود که آقاخان لیراوی والی و خان دهستان لیراوی از پرداخت مال الاجاره با مشکل مواجه شد و حتی انبار ذخیره غلات خود را به نسبت میان کشاورزان تقسیم کرد. که در سالهای خیر و بارانی سنوات بعدی به او باز پس دهند. و این بود که سال بعد کشاورزان به منطقه برگشتند و کسانی که همان جاها ماندگار شده بودند با قاصد، پیک و پیام مهاجرین را برگرداندند.، زیرا بلوک لیراوی خالی از کشاورز و کشت شده بود، و ضرری متوجه مردم و مالکین شده و پرداخت مال الاجاره بعدی به تعویق افتاده و یا غیرممکن می گردید.
در سال قحطو یا قحطی که اوج آن سنه 1310 بود در بعضی از روستاها یک یا چند خانوار محدودی بیشتر نماندند. برای نمونه در روستای بزرگ «کنارکو» فقط باباخان پسر امیر خان، در روستای «بنه خاطر» مشکو مه غلو ماندگار شد و بقیه افراد به اطراف پراکنده شدند و وضع دیر روستاها نیز به همین منوال بود...
بله دوستان و همشهریان دیلمی، بلوک لیراوی و منطقه دیلم سالهای سختی را نیز اینگونه پشت سرگذاشته و مردم این دیار تاریخی برای بقاء و حیات مجدد مجبور به تحمل مشقتهای زیاد می شدند. امروز دیلم و لیراوی وارثان تمدنهای بزرگ « ماهرویان » و « شی نیز » هستند که در دل خاکها و اتلال به جای مانده از آنان رازهای نهفته بسیار برای گفتن از این سرزمین تاریخی دارند....
ادامه سیر مراحل تاریخی تحوالات منطقه دیلم و لیراوی...

لیروُی ای خَکت الماس و طلا
لیروُی ای سرزمین پُر بهاء
لیروُی منزل گه زحمت کشل
کار سنگین داد سی مردُ و زنل
لیروُی بی تو چه کرده روزگار
دیه نداری گردیه زی تر بهار
موُ بیمرُم سی زمینل بی اوت
سُختی از تشنه ی بمیرم سی لبت
لیروُی دارم سلامی و دلم
سی تو بی حرفُ و کلامی و دلم
لیروُِی بی تو نوابم نیتروم
غیر خوبی تو نداری خاطرُم ......
بعد از چند ماه تصرف قلعه آقاخان (قلعه معروف روستای حصار) توسط حیات داوودی ها نگذشته بود که قبادخان و طاهرخان متوجه فریب، خدعه ، نیرنگ و نقشه حیات داوودی ها شدند. آنها بعد از تصرف و استقرار حدود 25 تفنگچی از نیروهای خود در برج خان، آن گونه که به قبادخان و طاهرخان وعده کرده بودند که مالکیت لیراوی را به آنها بسپارند، عمل نکردند و فقط به دنبال مطامع و منافع خود بودند. بنابراین قبادخان این پشیمانی و اشتباه خود را در حمایت از نیروهای غیرخودی به نحوی به اطلاع محمد علی خان که در آن زمان در قلعه گلاب بود رسانید و حاضر شد که به او را به هر طریق ممکن یاری دهد تا باز به لیراوی آمده و بلوک لیراوی را از نیروهای حیات داوودی باز پس بگیرد. از آن طرف محمدعلی خان مداوماً در فکر نقشه ای برای حمله به لیراوی بود به همین دلیل اقوام سببی خود را از منطقه زیدون و بهبهان هماهنگ ساخت و با تهیه مواد منفجره از بهبهان و حمایت قبادخان برادر خود به منطقه لیراوی آمده و اطراف برج را محاصره کردند.
حیات داوودی ها ابتدا مقاومت کردند و تیراندازی شدیدی بین دو طرف درگرفت و از نیروهای محمدعلی خان کسی زخمی نشد. ولی از نیروهای حافظ برج یک نفر زخمی شد که فوت نکرد، با گذاشتن مواد منفجره در سوراخی زیر برج و ایجاد انفجار و صدای شدید و وحشتناک نتیجتاً نیروهای حافظ برج تسلیم شدند. البته گفته شده با بستن چند طناب و شال به کمر یکی از محافظان قلعه از نیروهای حیات داوودی توانسته بود به پایین برج بیاید و جهت خبررسانی به فتح الله خان(حاکم آنان) منطقه را ترک کرده و فرار نماید.
نیروهای تسلیم شده، دستگیر و تعداد 25 نفر آنها به سرپرستی احمد خزایی (از حیات داوودی ها) درون انبارهای زغالی بازداشت شدند. که البته بعداً آنها را آزاد کردند. بدین وسیله محمدعلی خان توانست مرکز لیراوی را که در تصرف خوانین حیات داوود بود به حمایت دوستان و نیروهای خود باز پس گیرد.

موقعیت ممتاز قلعه حصار به لحاظ مرکزیت دهستان بزرگ لیراوی و جایگاه استراتژیک منطقه ای آن همواره مورد دستبرد و حملات مکرر دیگر خوانین و طوایف گوناگون قرار می گرفت. به همین دلیل قلعه معروف آقاخان حصار یکی از مناطق بسیار حساسی بود که همواره کانون تنش ها و درگیریهای منطقه لیراوی به شمار می رفت...
ادامه سیر مراحل تاریخی تحوالات منطقه دیلم و لیراوی...
«کُلُه» به معنای ملخ است. اراضی دشت لیراوی در چند مرحله مورد تهاجم دسته های بزرگ ملخی قرار گرفت، که ضررهای جبران ناپذیری بر کشاورزان وارد کرد، و آن سال را سال «کُلُهی» گویند. سال «کُلهی» بر دو بخش تقسیم می شود:
1- سال «کُلُه» حرامی که مصادف با اوایل حکومت رضاشاه و مشهور به «کُلُه مصری» بود. مرکز آن در زیدون و فقط مقدار کمی از منطقه لیراوی ر ا در بر گرفت. سال این حادثه حدود 1300 شمسی( بیش از 86 سال پیش) بود.
2- سالهای «کُلُه حلالی» که مصادف با حکومت بزرگ مرد تاریخ ایران مصدق بوده است. که در سال کُله حلالی به علت حلال بودن ملخ ها از نظر شرعی و همچنین قحطی در سال مذکور، مردم این ملخ ها را گرفته و مانند میگو آب پز می کردند و می خوردند. و گاهی آن را خشک کرده و در بازار دیلم به فروش می رساندند.
در حملات ملخی تمام غلات کشاورزان منطقه دیلم و لیراوی قیچی شده و بر زمین ریخته می شد و از این بابت ضرر فراوانی به کشاورزان منطقه وارد می گردید. چون حمله ملخ های حلال در چند مرحله از سمت دریا و حاشیه خلیج فارس به داخل انجام می گرفت و هر بار ضرر زیادی به کشت مردم وارد می ساخت. این سالها در اذهان و خاطره مردم به نام سالهای «کُلُهی» مشهور شد. در بعضی از سالها کشاورزان گودالهایی می کندند و ملخ های جمع شده را در آن گودال ها زیر خاک می کردند تا بیرون تخم ریزی نکنند. به آن تخم ها «کُر کُلُه» می گفتند...
از آن سالها بود که اکیپ های مبارزه با ملخ ها از بوشهر گسیل شدند و افرادی را اجیر کردند تا نوزادان ملخ را درون چاله ریخته و مدفون سازند. و بعد از آن منطقه توسط هواپیماهای سم پاش، سم پاشی شد...
بعد از این سالها، زمستان به علت فقدان آذوقه و خوار و بار به ناچار خانواده ها برای تأمین معاش و کسب درآمد روانه عراق شده و در نخلستانهای بصره و اطراف آن کار می کردند و سهمیه خود که مقداری خرما بود با خود می آوردند تا زندگی آینده خود و عائله شان را با آن بچرخانند...
می بینیم که مردمان دیلم و لیراوی در کنار سالها و خاطره های خوش و زیبا، گاهاً با تلخی ها و سختیهای فراوان روبرو بوده اند...
مردمان دیلم به روایت تصویر...

از راست به چپ : خلیفه آهنکوب- سیـدمحمـدبـاخـدا- محمـود بـن رشیـد- حاج بـارونـی بـاقـرپـور- حاج جاسم مرادی- سید اشرف جبل عاملی- عبـدالـله مـراد دشـمـن زیـاری- محمود شکوه- حاج پرویز دشتی.
در این پست قصد داریم در راستای شناخت اصالت، هویت و بازشناخت تاریخ بومی ، محلی به اختصار، شما خوانندگان و همشهریان عزیز را با بافت نژادی مردمان دیار بندردیلم بیشتر آشنا سازیم، با ما همراه باشید ...
لیک برنوته بنازم که هنی ری هونیل
سی کموتر ایگه واگردا که ینشا دیلمو
محمدو ایچکنه ده تیره ، نجو نعره ایزنه
عقله من کلی تو نسی ای کموتر اینجو آغا دیلمو...
در ادامه سیرتحولات تاریخی منطقه دیلم و لیراوی در این پست به شرح یکی دیگر از حوادث تاریخی دیلم خواهیم پرداخت....
در سالهای قبل از 1320 هجری شمسی و بعد از آن در چند مورد روستاهای لیراوی و شهر دیلم مورد تهاجم قلیلی از نفرات بویراحمدی که یاغی شده بودند، قرار گرفت یکی از این شبیخون ها در سال 1321 به شهربانی دیلم بود که به «سال کموتری» شهرت یافت. قبل از این حادثه به علت رابطه دوستی میان فردی به نام کموتر که از فرزندان یکی از کلانتران بویراحمدی نیز بود با قلی خان گاوزردی و مطابق نقشه او به قصد حمله به شهربانی و خلع سلاح آن و نه به قصد حمله و غارت منازل مردم به دیلم حمله کردند، شهربانی دیلم محاصره شد و چـنـد نفـر امنیـه کـشتـه شدنـد کـه عبـارتـند از: 1- نجف دیلمی(نجفو) 2- محمدحاج عباس که در پاسگاه حضور داشتند. در این درگیری یکی از دوستان و همقطاران کموتر به نام محمد شفیع نیز مورد اصابت گلوله قرار گرفت، که در دیلم درگذشت و جسدش را نیز در دیلم به خاک سپردند.
در این سرقت با وجود مقاومت زیاد شهربانی 5 اسلحه «برنو» به سرقت رفت و درگیری در مدت 4 ساعت به طول انجامید، و هنگامی که مقاومت افراد کموتر تقلیل یافت آنان به روستای مظفری بزرگ رفته و ناهار را در آن محدوده بودند و سپس به منزل شه قلی خان رفتند.
در مرحله دوم عملیات که حوالی شول و کلر انجام گرفت، چون کلر از حمله کموتر مطلع شده بودند، به کمک مردم لیراوی شتافتند و راه را بر نیروهای کموتر بستند و در آنجا کمین کردند. شب هنگام به علت غافلگیر شدن نیروهای کموتر، افراد کمین کرده به سرپرستی فردی به نام «عبدالشاه کدایی» که خود سنگربان بود، کموتر مورد هدف تیر ایشان قرار گرفت و زخمی شد و نیروهای کموتر فرار را بر قرار ترجیح دادند و شکست خوردند. فردای آن روز نیروهای شهربانی دیلم که نیروهای کموتر را تعقیب می کردند به محل حادثه رسیدند که از جمله تعقیب کنندگان عبارت بودند از:
1- گلپور(رئیس شهربانی دیلم) 2- نجات نیکرو 3- سردار احمد قنواتی
در این حادثه که کموتر از ناحیه شکم زخمی شده بود توسط نیروهای شهربانی به دیلم برده شد و تا مدتی تحت نظر و مداوا بود که در آخر هم فوت کرد، سپس طبق حکمی راهنمای ایشان یعنی قلی خان مورد تعقیب قرار گرفت و در کوهستان «دهک» توسط سرهنگ اسفندیاری دستگیر و به مقامات بوشهر تحویل و روانه زندان شد.
این جریان را مردم دیلم همیشه به عنوان یکی از حوادث و وقایع تاریخی دوران گذشته نقل می کنند. و داستان آن را سینه به سینه از بزرگترها به کوچکترها انتقال می دهند.

بقعه امام زاده عبدالله مشهور به شاه عبدالله...
در قدیم به آن ابوالشاه می گفته اند، امامزاده عبدالله بن امام محمد باقر (ع) واقع در روستای شاه عبدالله کنار بندر تاریخی ماهرویان از معتبرترین اماکن مذهبی شهرستان دیلم می باشد، این بقعه که اخیراً مورد بازسازی جدی و گسترش قرار گرفته و بافت قدیمی خود را از دست داده است در محوطه منطقه بزرگ ماهرویان و قسمت شرقی آن بر بالای برآمدگی از سطح زمین به ارتفاع 4 متر از سطح دریا قرار گرفته است. در ضلع جنوبی آن بقعه ای به نام قدمگاه حضرت امام جعفرصادق(ع) وجود دارد که گفته شده امامزاده عبدالله فرزند امام محمد باقر (ع) می باشد.
در کتابهای «کنزالانساب» نوشته سید مرتضی علم الهدی و کتاب «بحرالانساب» امیر تیمور گورکانی به فرزندی به نام عبدالله برای امام محمد باقر (ع) نام برده شده است. و در کتاب «مقاتل الطالبین» تألیف ابوالفرج علی بن الحسینی اصفهانی بر مسموم شدن عبدالله بن محمد بن علی توسط فردی اموی که در دورانی فرمانداری منطقه ماهرویان را بر عهده داشته به میان آمده است...
در مورد چگونگی قتل این امامزاده توسط فرماندار اموی ماهرویان چنین نقل شده است که: عبدالله بن محمد (ع) بر مردی از بنی امیه نزول کرد آن مرد اموی به فکر افتاد که عبدالله را به قتل برساند. عبدالله این اندیشه را دریافت و به او گفت: «مرا نکُش تا در پیشگاه الهی برای تو یار و یاور باشم.» مرد اموی ابتدا به او وعده دوستانه داد و پس از ساعتی که سرگرمش کرد، شربتی مسموم به کامش ریخت و بدین ترتیب خون پاکش را به گردن گرفت...
دو روایت مردمی در بین مردم منطقه شاه عبدالله نیز سینه به سینه نقل شده و چنین حکایت داشته که قلعه ای در بندر ماهرویان به نام قلعه عبدالرحمن (همان فرماندار اموی) وجود داشته که تا چندی پیش نیز شالوده های آن در روستای شاه عبدالله بر بقایای مخروبه های شهر ماهرویان وجود داشته و بخاطر طرح توسعه حرم امامزاده عبدالله بعداً تخریب گردیده است و معتقدند که امامزاده عبدالله مدتی مهمان همین شخص اموی بوده و توسط ایشان به لحاظ جلوگیری از تشکیل پایگاه مردمی در منطقه و ترس ازدست دادن جاه و جلال خود مسموم شده و پس از فوت امامزاده عبدالله در همین منطقه مدفون شده است...
این حرم شریف هم اکنون مورد توجه شیعیان منطقه امامزاده عبدالله و حاشیه خلیج فارس بویژه شهروندان و همشهریانمان (شهرستان دیلم) مـی بـاشد. کـه همه ساله در بخشی از ایام سال مردم برای تجدید بیعت ،زیارت معنوی و برگزاری مراسمات مذهبی به جوار حرم شریف این امامزاده عزیمت می نمایند...
دومین سندی که نشان می دهد مهروبان بندری آباد، پراهمیت و دارای رونق بوده است، لشکرکشی یعقوب لیث صفاری در سال 263 (قرن سوم) به این بندر و تعمیر یا بنای مسجد آدینه این شهر و حک کردن نام یعقوب لیث بر منبر آن می باشد...
180 سال بعد از فتح مهروبان توسط یعقوب لیث ناصرخسرو قبادیانی نویسنده بزرگ ایران عیناً آن نوشته را بر منبر مسجد آدینه دیده و پس از تشرف به حج در شرحی که در سفرنامه مشهور خود نوشته، از بصره به آبادان می رسد و. پس از آن از طریق دریا به مهروبان آمده و چند روزی در مهروبان توقف داشته و می نویسد:
« .... و از آنجا به شهر مهروبان رسیدیم. مهروبان شهری بزرگ است بر لب دریا نهاده و برجانب شرقی بازاری بزرگ دارد ... و در آنجا سه کاروانسرای بزرگ ساخته اند. و هر یک از آنها چون حصاری است محکم و عالی و در مسجد آدینه آنجا بر منبر نام یعقوب لیث صفاری دیدم نوشته و پرسیدم از یکی که حال چگونه بوده است؟ گفت : یعقوب لیث تا این شهر را گرفته بود و لیکن دیگر هیچ امیر خراسان را قوت نبوده است و در این تاریخ (سال443) که من بدانجا رسیدم این شهر به دست باکالیجار بود که ملک پارس بود...»
«برگرفته از کتاب هفت شهر لیراوی و دیلم محقق و نویسنده علیرضا خلیفه زاده»
با مشاهدات نزدیک ما از منطقه اصلی ماهرویان در روستای شاه عبدالله و اتلال به جای مانده از این تمدن باستانی و بزرگ مواردی چند که موجب تأسف ما گردید و ما را به تأملی شگرف واداشت چنین بازگو می کنیم:
· راستی چرا برای بازشناخت این تمدن تاریخی هیچ گونه فعالیتی صورت نمی گیرد؟ واقعاً جای تأسف بسیار دارد که منطقه ماهرویان این چنین غریب و دورافتاده به حال خود رها شده است. جایی که هویت و اصالت ما را در دل خود جای داده است. اکنون تنها و غریب به حال خود رها گردیده! آیا اگر همین منطقه تاریخی در اختیار دیگر کشورها بود نیز اینگونه با آن رفتار داشتند؟!!.
· دستگاههای متولی کار بویژه سازمان میراث فرهنگی از حداقل ترین کارهای ممکن برای حفاظت از این منطقه تاریخی یعنی حصار کشیدن به دور این منطقه ماهرویان و احداث یک پاسگاه یا حراست و نگهبانی از منطقه نیز دریغ ورزیده اند!!
· تنها پاسگاه انتظامی موجود در منطقه که در حقیقت برای جلوگیری از قاچاق دایر گردیده بود و از صدقه سر همین پاسگاه دستبرد به منطقه ،کنکاشها و کاوشهای غیرقانونی به نوعی جلوگیری می شد نیز خالی از نیروی انتظامی گردیده و این موضوع موقعیتی در اختیار سودجویان قرار خواهد داد که به تاراج منابع تاریخی موجود در دل اتلال منطقه ماهرویان دست یازند.
· اگر چه در حال حاضر به لحاظ تقسیمات کشوری منطقه ماهرویان(واقع در روستای شاه عبدالله) جزیی از شهرستان هندیجان به حساب می آید، اما:
این واقعیت غیرقابل انکار است که ماهرویان در واقع اصالت و هویت محلی و قومی ماست... و شهرستان دیلم وارث واقعی این تمدن بزرگ و تاریخی است. بنابراین تلاش و مجاهدت ما را می طلبد، که برای بازشناخت منطقه و کاوشهای تاریخی موجود در دل اتلال برجای مانده از این تمدن تاریخی همت به خرج داده و دست به کار شویم، قبل از اینکه آثار برجای مانده در دل این اتلال و مدفون شده در زیر خاک توسط سودجویان بی فرهنگ به یغما برده شود....
اولین و کهن ترین متنی که از مهروبان نام برده است، مسالک و ممالک نوشته عبیدالله بن خردادبه می باشد. او می نویسد: « حکماء گفته اند بهترین سرزمینهای خلق شده، مدائن و شوش و تستر(شوشتر) هستند زیرا که میان چهار دشت دجیل و مسرقان و مهروبان و باسیان واقع می باشد...»
ابن خردادبه دشت مهروبان را یکی از چهار دشت ممتاز سرزمین ایران و عراق می داند، که بی شک منظور او از دشت مهروبان دشت وسیع و حاصلخیز لیراوی امروزی با مرکزیت بندر مهم و تاریخی مهروبان در حوالی روستای شاه عبدالله می باشد...
*«برگرفته از کتاب هفت شهر دیلم و لیراوی نوشته علیرضا خلیفه زاده»*
پس به طور قطع و یقین از منابع تاریخی معتبر و قابل قبول، این نتیجه استنتاج می شود که مهروبان یکی از بنادر معروف و ممتاز جنوب سرزمین ایران بوده است. دشتی وسیع در کناره دریا که از حوالی روستای شاه عبدالله تا مسافتی چند کیلومتری وسعت داشته است...
امروز با مشاهده نزدیک از اتلال به جای مانده از این تمدن تاریخی می توان به برخی از ویژگیهای آن تا حدودی زیادی پی برد. به عنوان نمونه:
· وسعت اتلال به جای مانده به خوبی نشان دهنده گستردگی حوزه نفوذ یا مساحت جغرافیایی تمدن ماهرویان است...
· نوع رسوب برجای مانده در منطقه مذکور که در تصاویر تهیه شده نیز تا حدودی نمایان است نمایان کننده این مطلب است، که پس از اضمحلال تدریجی تمدن یادشده که چگونگی آن به طور دقیق معین نیست اما تدریجی بودن آن به طور قطع و یقین ثابت می شود، و خالی شدن شهر از سکنه و مهاجرت آنان به دیگر نقاط اطراف و یا مسافتهای طولانی تر، براثر عوامل طبیعی در رأس آن فرسایش و تجمع رسوبهای خاکی در منطقه یادشده شهر و منطقه تاریخی مهروبان در زیر آواری از اتلال و خاکهای رسوبی مدفون گردیده است...
· با توجه به بازدید نزدیک از منطقه و کنکاش در منابع داخلی و خارجی، این نظریه که تمدن تاریخی مهروبان یا ماهرویان پس از اضمحلال تدریجی در زیر خاک مدفون شده باشد. قویاً مورد تأیید ماست. و در صورت انجام تحقیقات میدانی در اتلال به جای مانده می توان دیواره ها و ستونهای اصلی شهر، بارو و حصارهای اطراف، دژها، بناهایی از مسجد جامع و بازار بزرگ آن که در سفرنامه ناصرخسرو از آن یادشده و همچنین کاروانسراهای آن را نمایان ساخت...
· در منابع تاریخی از نقاط عمده منطقه ماهرویان نام برده شده و توصیفات آن نیز به خوبی آورده شده است. لذا در صورت کنکاش تاریخی در منطقه یادشده به استناد منابع تاریخی معتبر می توان قالب اصلی و معماری شهر را به خوبی آشکار نمود...
· اگر منطقه ماهرویان را در تاریخ خود یعنی حدود 950 سال پیش که ناصرخسرو به آنجا سفر نموده نظاره کنیم، یقیناً ماهرویان دارای عظمتی درخورتحسین به نسبت دیگر نقاط جنوبی کشور بوده است. چرا که در آن زمان وسعت جغرافیایی و میزان جمعیت موجود در یک منطقه به میزان کنونی نبوده و ماهرویان برای خود از درجه اهمیت بسیار برخوردار بوده است... چرا که برای بیان عظمت یک منطقه باید آن منطقه را در جغرافیایی تاریخی منحصر به فرد آن به نظاره نشست و با تاریخ همان سالها مقایسه نمود...
تاریخ ما چه تلخ و چه شیرین، گذشته انکارناپذیر ماست... آگاهی از تصویرهای زیبا و گاه تأثیربرانگیز تاریخ، تطهیر و یا تقبیح آن نیست! تاریخ همانند فرهنگ ما مکمل هویت ماست و سرزمین بی تاریخ و بی فرهنگ، سرزمین بی هویت و گمشده است...
سرزمین لیراوی و شهرستان دیلم با تاریخ روشنش در کنار خلیج همیشه فارس، گذشته شهرها، آبادیها،حوادث برجسته تاریخی و نام و افتخارآفرینان پرشکوهش بر بسیاری از محققان و علاقمندان به تاریخ جنوب ایران ناشناخته مانده است...
اطلاعات سفرنامه ها، متون تاریخی، تحقیقات و مقلاتی که از مناطق تاریخی همچون : بندرسینیز- بندرماهرویان- بلوک لیراوی- بندردیلم- بندرحماد- بندرامام حسن- ودیگر نقاط ، در ارائه پستها و مجموعه نوشته های وبلاگ ماهرویان ما را یاری می رسانند.
اما...
· کنکاش و تحقیق مستقیم و نزدیک ما از منطقه، بدون شک می تواند در دستیابی به ناگفته هایی بکر و تازه هدایتمان نماید و این از اهداف کاری و فعالیتهای علمی ما خواهد بود.
· بازهم انتقاد می نماییم از همشهریانمان بویژه از قشر تحصیل کرده و فرهنگی که در این راه خطیر با وجود اینکه بارها و بارها خواستار یاری آنها بوده ایم ما را آنگونه که باید و شاید، حمایت نکردند... و حتی از ارائه نقطه نظراتی چند هم دریغ نمودند... ولی همچنان به امید اندیشه و تفکر یاریگر آنها خواهیم ماند.
· با تمام این تفاسیر در این پست و چند پست آینده با کنکاش مستقیمی که از منطقه ماهرویان داشته ایم. برای شما بیشتر از این تمدن بزرگ و تاریخی که واقعاً منطقه باید به داشتن آن ببالد و صدالبته برای نمایان و آشکار نمودن ناگفته های آن تلاشی مضاعف داشته باشد، خواهیم نوشت...
پس با ما همراه باشید که ناگفته هایی بسیار برای شما داریم. (البته با تصاویری از منطقه ماهرویان)...
(( بندر مهروبان یا ماهرویان که محل آن دقیقاً در دل تپه های روستای شاه عبدالله است، چندین قرن قُدمت داشته و در نوشته های متون تاریخی اغلب از آن به نام «مهروبان» یاد شده است...
قُدمت دقیق و مستند این تمدن تاریخی به درستی نمایان نیست. البته راه تحقیق در آثار باستانی ماهرویان باز است و اگر فرهنگ دوستان و علاقمندان به تاریخ ملی و محلی بتوانند در این راه خطیر یعنی: بازشناخت صورتی جدید از این تاریخ پرعظمت ما را یاریگر باشند، می توانیم فعالیتهایی تازه و نو را از سرگیریم و به ناگفته های بسیار و رازهای نهفته در دل تپه های ماهرویان دست یابیم...
مقبره امامزاده عبدالله پسر امام محمدباقر(ع) در سالهای (57 تا 105 هـ) در این محل یکی از تنها نشانه های مستند است که نشان می دهد، بندرمهروبان در اوایل قرن دوم هجری حداقل یک دهکده آباد و معبر دریایی معتبری بوده است و در میانه سالهای (100 تا 132 هـ) که حکومت در دست امویان بوده است، این امامزاده شریف به نیرنگ فرماندار وقت اموی بندرمهروبان به شهادت رسیده است...
پس در یک جمع بندی هرچند موقت می توان نتیجه گرفت که بندرمهروبان تا قبل از قرن دوم هجری یک آبادی با چندین خانوار ماهیگیر بوده است...))
(برگرفته از کتاب هفت شهردیلم و لیراوی – محقق علیرضا خلیفه زاده).
ماهرویان شهری است اندر میان آب، جایی است خرم و بارگاه همه پارسیان...
مهروبان: شهری است بزرگ بر لب دریا نهاده برجانب شرقی و بازاری بزرگ دارد و جامعی نیکو... این شهر را حوض ها و آبگیرها باشد که هرگز تنگی آب نبود و ... (نویسنده شهیر و بزرگ ایران ناصرخسروقبادیانی در کتاب سفرنامه در حدود 950 سال پیش)
مهروبان: شهر کوچک و آبادی است که بارکده ارجان و نواحی دیگر نزدیک فارس و قسمتی از خوزستان است... (ابن حوقل در کتاب صوره الارض)
مهروبان: در کنار دریا و جامع نیز در کرانه است، آبی اندک دارد، درگاه خوره و انبار بصره بشمار می آید، آبادست و بازار خوب دارد... (مقدسی در کتاب احسن التقالیم)
مهروبان: شهری است برکنار دریا چنان که موج دریا برکنار شهر می زند و هوای آن گرم است و مرطوب.(ابن بلخی در کتاب فارسنامه)
مهروبان: که پارسیان آن را ماهرویان خوانند، شهری است بر کنار دریا چنان که موج دریا بر کنارش می زند و موضعی چند دیگر از توابع آن است... (حمدالله مستوفی در کتاب نزهه القلوب)
طوایف و خاندان لیراوی :
بعد از فوت مرحوم حاج حسن فرزندش آقاخان ضابط می شود، آقاخان فردی خشن، ولی در عین حال مردم دار بود، حسینیه امامزاده عبدالله به دستور او ساخته شد. برادر دیگرش کاکرم الله بنای مخالفت با او را می گذارد، کرم الله در خواجه گیر برای خود منزلی می ساخته است و آقاخان را برای بازدید و اعلام نظر دعوت می کند به قولاً سلاحی نیز در قبا پنهان می کند که آقاخان را ترور کند.
خان بعد از ناهار می گوید: از ساختمان بازدید کنیم آقاخان متوجه منظور کاکرم الله می شود، به حیدر کامراد(خدری) می گوید: آماده باش هر وقت خان به طرف قبایش رفت به او فرصت نده و او را بزن. به هرحال کاکرم الله نیز متوجه کاحیدر و آمادگی او شده بود و فرصتی نمی یابد. در نتیجه آقاخان سالم می رود. آقاخان از لحاظ کیاست و سیاست از کرم الله ارجح بوده است. ولی کاکرم الله ساده تر بوده است و این بوده که تصمیم می گیرد که کاکرم الله را به حصار دعوت می کند و او را زندانی نماید.
کاالله کرم پسر کاخانعلی و کافتح الله پس کامحمدشفیع را می گوید: بروید و کاکرم الله را دعوت کرده و بیاورید. هرچند کافرج الله اصرار دارد که این دعوت را نپذیرد قبول نمی کند و با تفنگ و قطار خود می رود وقتی به دروازه حصار می رسد، آقاخان به گرمی از او استقبال می کند و می گوید جناب خان انگالی و خوانین حیات داوود این جا حضور دارند، بهتر است که متوجه اختلاف ما نشوند و تفنگت را تحویل افراد بده ( که او نیز تفنگ خود را تحویل افراد آقاخان می دهد) و داخل مجلس می شود.
زمان نماز که برای وضو گرفتن کنار حوض وسط حیاط می رود، قطار و تفنگ کمری خود را باز کرده و حاشیه حوض می گذارد در این وقت یکی از افراد خان به کاکرم الله می گوید: که آقاخان می خواهد یک اسب خوب به تو هدیه کند، بهتر است خودت به طویله بیایی و آن را انتخاب کنی! زمان حرکت از کلت خود غافل می شود، وقتی وارد طویله می گردد، یک اسب زیبا توجه خان را جلب می کند و آن اسب تعمداً در ته طویله بسته شده بود.خان به طرف آن اسب می رود، ناگهان در طویله بسته می شود، خان غافلگیر می گردد و 7 نفر به سرعت خان را زنجیر می کنند و در برج سهیلی زندانی می سازند، می گویند سه سال در این برج زندانی بوده است. و در اواخر سال سوم عده ای از یاران کاکرم الله با طراحی نقشه ای قصد نجات او را داشتند، به این ترتیب که نردبانی می سازد و کنار برج می آورند که بالا بروند و خان را آزاد سازند، اما نردبان کوتاه ساخته شده بود و به ناچار آن را در خرمن زاری پنهان می کنند تا بعدا آن را بلندتر بسازند، ولی به جهت طول نردبان تمام آن زیر خرمن پنهان نگردیده بود و نقشه آنها فاش می شود.
آقاخان یک هفته ای اقدامی نمی کند تا افراد مذکور فرار کنند و جان سالم به در ببرند، گویند دو نفر از آنان فرار می کنند، یکی از آنها به نام «شاهین» از طایفه خدری بوده است، چند نفر دیگر را بعد از یک هفته دستگیر می کنند و نزد خان می آورند، خان می گوید: درگیری من و برادرم چه ربطی به شما دارد... و «حسن غریب» از طایفه باباحسنی را به دستور او رگ پشت پایش را می سوزانند و حیدرسالم از طایفه احمدحسینی را به دستورش میل در پشت چشمانش کشیدند. که نابینا می شود.
ادامه دارد...
طوایف و خاندان بلوک لیراوی 3 :
بدین ترتیب بعد از این چند حادثه که پیش می آید در طایفه خدری تنها سرجنبان، خاندان «حسن عیدی» می شود. پسران حسن عیدی سه نفر بودند :
1- کاشه قلی. 2- کاخانعلی. 3- کامحمدشفیع.
کاشه قلی، فردی باسواد و منتقد بود. کامحمدشفیع، شخصی خشن و به احتمال قوی کاخانعلی هم همین صفات را دارا بود. حاج شه قلی ضابط لیراوی می شود، و همچنان مالک اصلی بلوک لیراوی بهبهانی ها بوده است. هنگام اخذ مال الاجاره لیراوی، بهبهانی ها به منطقه می آمدند، مقر حاج شه قلی روستای «چاه تلخ» بوده است.کاشه قلی قادر به جمع آوری مالیات نمی شود.(خدری ها به او مالیات نمی دهند.) او به بنه احمد و نزد «کامحمدزمان» کدخدای طایفه خواجه گیری پناهنده می شود، بهبهانی ها «بنه احمد» را محاصره می کنند و پرچم خود را در زمین می کوبند.«خلف ناصر» جد خاندان کل ناصر خواجه گیری پرچم را هدف قرار می دهد و سرنگون می سازد، به این ترتیب بهبهانی ها در یک درگیری شکست می خورند و کامحمدزمان وساطت می کند و می گوید چند روز دیگر مالیات را جمع آوری و پس می دهم.و نزد خانواده های لیراوی می رود که مالیاتها را جمع آوری کند.
خاندان طایفه خدری در روستای سیامکان بوده اند، وقتی کامحمدزمان برای گرفتن مالیات به آنها مراجعه می کند، مردها همه منازل را رها کرده و متواری می شوند.
در همین زمان بود که کامحمدشفیع بی پروایی های زیادی در بلوک مرتکب می شد و چند نفر از افراد بلوک را و حتی مأمور دولتی را کشته بود. و سید محمد جبل عاملی معروف به «سیدجبل» نیز کُشته می شود در این هنگام حاکم فارس معتمدالدوله فرهادمیرزا و سپس فرزندش شاهزاده احتشام الدوله می شود، و سید جبل نیز با او دوست بوده است.
وقتی به او خبر می رسد که سیدجبل را کُشته اند، به حاج شه قلی می گوید قاتل را دستگیر کند و به جان حاجی(پدرش) سوگند می خورد که قاتل را خواهد کُشت. لذا کامحمدشفیع را دستگیر می کنند. معتمدالدوله (که در جاهای دیگر ذکر گردیده احتشام الدوله بوده است.) نیز به دیلم می آید، وقتی که شه قلی کامحمدشفیع را می آورد، احتشام الدوله متوجه نسبت آنها می شود و به شه قلی می گوید: قاتل با تو چه نسبتی دارد؟ جواب می دهد:برادرم است. سپس به قاتل می گوید: برو..! به ریش سفید قاید شه قلی تو را بخشیدم. مأموران با لگد و پس گردنی او را بیرون می کنند. بعد احتشام الدوله دستور ساخت مقبره ای بر قبر سید را می دهد.
پس از شه قلی پسرش «حاج حسن» ضابط بلوک لیراوی می شود. وقایع زمان حاج حسن نسبتا زیاد است. حاج حسن در ابتدای امر با برادرش «خان بابا» اختلاف پیدا می کند، مقر خان بابا روستای «بنه احمد» بوده حاج حسن از مسیر کوه بی کس به بنه احمد حمله می کند و روستا را از خان بابا می گیرد. ولی حاج حسن بسیار مهربان و خداترس بوده است. برادرش به «قلعه گلاب» می رود اما بعد از چند سال بر می گردد و حاج حسن مجدداً «بنه احمد» را به او می دهد...
حاج حسن در زمان ضابطی خود بر بلوک لیراوی آب انبارهایی از جمله در مسیر راه بنه احمد به چاه تلخ بر سر راه قافله ها ساخت، برای جوانانی که قصد ازدواج داشتند وجوهی کمک می کرد، به کشاورزان فقیر گندم و جو کمک می کرد، از صفات و خصائص نیکو و مهربانانه ایشان چنین نقل کرده اند که : «داد و خان» از خوانین گاوزردی(خانواده احمدخانی) از حاج حسن بدهکار بوده است. حاجی برای اخذ طلب خود که آن را پرداخت نمی کرده، می رود هر دو غیرمسلح بوده اند. «داد و خان » تیراندازی می کند و حاج حسن را مضروب می سازد و به هندیجان فرار می کند خویشان حاج حسن قصد رفتن به هندیجان جهت دستگیری «داد و خان» را دارند که حاجی اجازه نمی دهد و می گویند بعد از سه روز در رودخانه هندیجان توسط کوسه ماهی تکه تکه شده و کشته می شود...
طوایف و خاندان بلوک لیراوی 2 :
سراج خان پسر علی خان، نوه خاندان سراج خانی و کاحاج محمد باقرکلانتر برادر کاشمسا و جد خوانین «گربه ای» بلوک لیراوی را از بهبهانی ها اجاره می کردند. تا اینکه سراج خان پیر می شود و به عموزادگان می گوید: «غلامرضا کاحماد» را که عموزاده ما می باشد،جهت اجاره به بهبهان بفرستیم،غلام نیز این کار را انجام میدهد، ولی سال بعد بلوک لیراوی را برای خود اجاره می کند. اما پسران سراج خان، لطفی خان و محطی خان (لطفعلی و محمدطاهر) لیراوی را برای خود اجاره می کنند، پسران کاحماد به عموزادگان خود حسادت می کنند، سراج خانی ها در روستای «قلعه خانی» نزدیک سیامکان کوچک بوده اند، کاحمادی ها جهت اجاره «بنه اسماعیل» به قلعه خانی می آیند، اما قصد داشته اند که لطفی خان و محطی خان را بکُشند، داخل قلعه که می شوند بر سر مال الاجاره بحث شدیدی درمی گیرد، محطی خان متوجه قصد حضرات می شود، تفنگ خود را برمی دارد تا خود را بالای برج برساند، اما وقتی پشت می کند که برود یکی از «کاحمادی ها» او را هدف قرار می دهد. سلمانی او «بابا محمدعلی» خود را فدایی خان می کند و تیر او را هدف قرار می دهد،ولی کاحمادی ها فرصت نمی دهند و هردو خان و ساکنان قلعه را می کُشند، سراج خان پیر در «بهسمبار» بوده است، طایفه خدری ها به همراهی عده ای دیگر از افراد لیراوی مثل «حاج محمدحیدر» جد بویراتی ها شبانه به بنه اسماعیل می آیند، وقتی به بنه اسماعیل می رسند، سگ آنها که همراهشان بوده با سگ های بنه اسماعیل درگیر می شود، می گوید: اگر سگ ما سگهای دیگر را شکست داد،ماهم طرفمان را شکست می دهیم. سگ آنها برنده می شود. کاحمادی ها نیز آن شب تا دیروقت بیدار بوده اند و همگی حدود 30 تا 40 نفر در اتاقی خواب می روند، آنها نیز سقف اتاق را سوراخ کرده و آن را آتش می کشند. وقتی کاحمادی ها متوجه می شوند و بیرون می آیند، توسط افراد مسلح که بیرون منتظر بوده اند، کشته می شوند. خدمه سیاهی داشته اند به نام «عباس» که خیلی قوی هیکل بوده است. وقتی بیرون می آید، حاج محمد حیدر خود را روی او می اندازد، تا او را بگیرد، اما حاجی را بلند کرده و با خود می برد، ولی افراد دیگر با کارد و چاقو به او حمله ور می شوند و او را می کُشند، بدین منوال خدری ها تلافی می کنند و سپس نزد سراج خان می روند و می گویند که تلافی شما را کرده ایم. سراج خان پاسخ می دهد: راه خودتان را باز کرده ایم. از سوی دیگر خاندان حاج عبدامام(خدری های شیرونکی) در حصار بوده اند، درگیری بین آن ها و خاندان «کامصیبی و کامسیری» اتفاق می افتد که با دخالت علی خان حیات داوودی به نفع خاندان حاج عبدامام پایان می پذیرد. یعنی بع علت خویشاوندی بین خاندان حاج عبدامام و حیات داوودی، علی خان به نفع آنها وارد میدان مصالحه می شود.
خاندان «کامصیبی» به «بنه احمد» می آیند، در آن زمان شبانکاره ها برای غارت به لیراوی می آمدند. یکی از خوانین شبانکاره به همراه عده زیادی حدود 700 نفر برای غارت مال و منال مردم لیراوی به حوالی «بنه احمد» رسیده بودند. پسران مُهمدمصیب که چهار نفر بودند برای دفاع آماده می شوند. آنها تفنگ «سرپر» داشتند. و برای هر نفر دو تفنگ (یکی را پر کرده با خود می بردند و یکی را در منزل پر می کردند تا برگردند.) آنها چهار نفر را زدند و با اسب با سرعت به منزل می آمدند. تفنگ خالی را تحویل می دادند و تفنگ پر را همراه خود می بردند. هرچهار نفر پسر کامُهمد و برادرش کاسیر می گویند باید به طرف خیمه خان برویم و خان را بکُشیم، آنها اردو را دور زده و از راه «باباحسنی» به طرف خیمه خان می آیند و داخل خیمه گاه می شوند و خان را می کُشند، تفنگ های خود را پر کرده و بیرون می آیند.دو نفر را می کُشند اما بعد چون اسب های آنها «مادیان» بوده و نرها را می بندند مردها هرچه هی می کنند اسب ها فرار نمی کنند و در نتیجه افراد مذکور کشته می شوند.
شهرامام حسن بخشی از جلگه بزرگ لیراوی
در ادامه مباحث تاریخی درج شده و مراحل 7 گانه تحولات تاریخی منطقه دیلم و لیراوی در این پُست و چند پُست آینده برای بازشناخت بهتر تاریخ منطقه بنا داریم به شرح وقایع تاریخی شهرستان دیلم بپردازیم برای این منظور اهم وقایع تاریخی را از دشت یا جلگه بزرگ لیراوی که دیرزمانی کانون تحولات منطقه بوده است، آغاز خواهیم نمود...
به عقیده خیلی از قدیمی های منطقه، طایفه خدری از جمله طایفه های سومی یا چهارمی بوده اند که به لیراوی آمده اند. جد طایفه خدری ها شخصی بوده به نام «خدر» یا «خضر» از منطقه بختیاری(یا بویراحمد). خدر همراه مادرش و خواهر و تنها پسرش به لیراوی می آید. تا اینکه به روستای « سیامکان» می رسند. مادر خدر به فرزند می گوید: داد کمک سردهید و بگویید گله گوسفندان ما را غارت کرده اند، اگر اهل این روستا به کمک شما آمدند پس همینجا می مانیم. و اگر نیامدند به روستای دوم می رویم. لذا شروع به فریاد و هی غارت می کنند، کسی به کمک آنها نمی آید. حرکت می کنند به روستای «گزلوری» می رسند در این روستا به ترتیب سیامکان عمل می کنند اهل روستا که طایفه «کاوی» بوده اند، همگی با هر سلاحی که داشته اند به کمک آنها می شتابند، و مادر می گوید که همین جا ارزش ساکن شدن دارد. و سکنی می گزینند. و بعدا با طایفه «کاوی» وصلت انجام می دهند. خواهر خدر را به یکی از «کاوی ها» و زنی از کاوی ها را برای فرزند خدر می گیرند. و از آن زن پنج فرزند متولد می شود و از طایفه خدری از آن نسل چهار فرزند می باشند. فرزندان خدر در حوالی «گربه ای» روستایی به نام «بست انبار» را اختیار می کنند و بعدا در آنجا قلعه ای داشتند تا اینکه کریم خان زند، پس از آنکه مالیات آن حدود را طلب می کنند و به این منظور مأموری را برای اخذ مالیات می فرستند و یک اسب نیز به عنوان پیش کش و سوغات برای «کاباور» بزرگ خدری به همراه می آورد، مأمور در آنجا با یکی از بزرگان طایفه ملاقات می کند و می گوید: جهت وصول مالیات آمده است. کاباور دستور می دهد اسب را آتش بزنند و مأمور را با چماق مضروب سازند، کریم خان بعد از شنیدن این حرکت عصبانی شده و خدا مراد خان زند را با 25 هزار نفر به جنگ لیراویان می فرستد(که در ابتدا خانواده خدری و بعد از درگیری تمام خانواده های دیگر لیراوی به کمک آنها می شتابند.) و علیرغم مقاومت جانانه لیراوی ها، منتهی به شکست آنان شده و به دستور کریم خان زند به شیراز تبعید می شوند...
وقتی که خان زند لیراویان را به شیراز تبعید کرده بود، بلوک لیراوی را به حاج عباس میرزا از طایفه «احمدحسینی» داده بود. با آمدن مجدد لیراویان به منطقه ریاست آنها را حاج محمدباقر کلانتر عهده دار می گردد. و حاج عباس میرزا به بلوک حیات داوودی پناهنده می شود و نزد علی خان حیات داوودی می رود. کلانتر دو نفر را مخفیانه به آنجا می فرستد و در جزیره بندرریگ سر او (حاج عباس میرزا) را می بُرند و نزد کلانتر می آورند...
به این ترتیب بلوک لیراوی به دست طایفه خدری می افتد، البته دیگر طوایف منطقه این موضوع را نمی پذیرند. خصوصاً طایفه خواجه گیری و چاه تلخی ....
و چنین معتقدند که «کاشمسا» برادر کامحمدباقرکلانتر در لشکر صادق خان زند برای فتح «دژ سفید» ممسنی به آنجا می رود و رشادتهای بسیار می کند تا اینکه هنگام پیروزی کشته می شود، زمان جان کندن صادق خان بالای سر او می رسد و می گوید چه خواسته ای داری تا عمل کنم. پاسخ می دهد که بلوک لیراوی را به فرزندانم واگذار کن! خان زند تیول خدری(باستین، گربه ای، گاوزرد) را به آنها می دهد، و به احتمالی بقیه بلوک لیراوی را به قنواتی های بهبهان داده باشد(باتوجه به خدمتی که علیرضا قنواتی به کریم خان کرده بود..)و آنها لیراوی را نزد قنواتی ها اجاره کرده بودند....
ادامه دارد
آب انبار قدیمی شهر تاریخی سینیز
![]()
((برگرفته از کتاب هفت شهر دیلم و لیراوی نویسنده عزیز و ارجمند شهرستانمان علیرضا خلیفه زاده))
شهرستان دیلم دارای یکی از قدیمی ترین و بزرگترین بنادر ایران بوده است، در فاصله هفتصد متری غرب قریه (روستای) شاه عبدالله و حدود 10 کیلومتری بندردیلم کنونی بر ساحل دریای پارس، تپه ها و خرابه های شهر قدیمی ماهرویان یا مهروبان قرار دارد. طول این خرابه ها به بیش از 4 کیلومتر و عرض آن حدود 5/1 کیلومتر و مساحت تقریبی آن حدود 6 کیلومترمربع می باشد، و بدین ترتیب می توان عظمت وبزرگی بندر مهروبان (ماهرویان) را تا حدودی مشخص نمود...
راستی نظر شما راجع به این گفته تاریخی چیست؟ اگر صحت گفته فوق را تأیید کنیم باید بگوییم که تمدن پرعظمت مهروبان (ماهرویان) در مساحتی بالغ بر 6 کیلومتر مربع از حوالی روستای شاه عبدالله کنونی تا حدود 3 کیلومتری دیلم واقع گردیده بوده که با گفته شاعر و نویسنده بنام ایران (ناصرخسرو قبادیانی) که در پستهای قبلی نیز چندین بار توصیف ایشان از شهر و بندر تاریخی ماهرویان را نقل کردیم. بندر ماهرویان هم به لحاظ جغرافیایی و هم به لحاظ رونق و تجارت از بزرگی خاصی در بین دیگر بنادر جنوب ایران برخوردار بوده است...
بله به طور قطع یقین بندرحماد نیز نشانی از تمدن ماهرویان را در دل خود جای داده است. اگر به آن منطقه(بندر حماد) سرزده باشید. هنوز بقایایی اندک از تمدن ماهرویان در آن منطقه وجود دارد.به عنوان مثال :
1- درختانی که در آن منطقه وجود دارد تقریباً همان نوع درختانی است که در سفرنامه ناصرخسرو و دیگر منابع تاریخی ذکر گردیده یعنی درختان: انجیر- بید- کهورو نخل و ...
2- هنوز آثاری از سنگهای باقی مانده از جنس سنگهای به کار برده شده در شهر تاریخی ماهرویان (حوالی روستای شاه عبدالله) به صورت اندک در آنجا (بندرحماد) موجود است.
3- نوع خاک منطقه موجود دقیقاً با نوع خاک مناطق دیلم کنونی و شهرتاریخی ماهرویان (حوالی روستای شاه عبدالله) مطابقت دارد.
نظر شما دوستان در این مورد چیست؟
۱- محله بهبهانی ها و عمارت قلعه اولین نقطه شهری بندردیلم : بنا به اطلاعات مکتسبه از بزرگان و صاحب نظران بندردیلم و شواهد موجود اولین و قدیمی ترین به محله شهردیلم محله بهبهانی ها معروف است، که توسط گروهی از مردم بهبهان به سرکردگی شخصی موسوم به محمدطاهر به این دیار آمده بودند شکل گرفته بود. این محله به تدریج به لحاظ رونق امورجاری و دریانوردی گسترش پیدا می کند. بعد از محمدطاهر پسرش موسوم به احمدخان زمام امور را بدست میگیرد. از آنجا که این در این دوران خوانین و سرکردگان محلی قدرت را دردست داشتند و رونق و رکود اجتماعی هر منقطه ای بستگی زیادی به درایت و کاردانی امیران محلی داشت و در زمان احمدخان امور تجاری و معاملات رشد چشمگیری یافته و در نتیجه اهمیت بندردیلم بیش از سنوات قبلش می گردد. عمارت قلعه در این دوره مقر والی و حاکم شهر بود. منازل مسکونی عمدتاً در گرداگرد آن بنا نهاده شده بود. که در واقع هسته اصلی و اولیه شهر دیلم را تشکیل میداد.
قبرستان قدیمی در محدوده بین ساختمان برق و حسینیه کنونی واقع شده بود که امروزه جزء نقاط مسکونی شهر می باشد.
در محدوده بین ساختمان برق و پمپ بنزین قدیم باغی انبوه از درختان میوه ازجمله انجیر موسوم به باغ سیدعلی قرار داشت. که البته امروز اثری از آنها نیست.
در جنوب پمپ بنزین همانگونه که آثار آن تا سالهای قبل وجود داشت بویژه در میدان انگلیسیها (هنرستان کنونی) تأسیسات انگلیسی ها که شامل منازل مسکونی، کارخانه کوچک برق و دستگاه هدایت کننده کشتی ها و غیره واقع شده بود.
2- از دیگر محلات قدیمی بندردیلم می توان به محله هیرونی (جنوبی) و محله سبخی (نوعی خاک مرطوب) اشاره نمود که محله اخیر در شرق دیلم واقع شده است. محله دیگری به نام محله « سربست » در گذشته مابین سبخی و قبرستان قدیمی قرار داشته است. که فاقد شبکه بندی خیابانی و غیره بوده است...
آیا می توانید به صورت ذهنی تصویری از بندردیلم قدیم را در ذهن خود مجسم نمائید؟...
بدون شک یکی از مهمترین راههای شناسایی تمدن و تاریخ هر منطقه شناسایی اماکن تاریخی موجود در آن منطقه است، گرچه حوادث تاریخی یک منطقه را که در مدت زمانی بس طولانی و شاید قرنهای متمادی اتفاق افتاده ، نمی توان به آسانی بیان نمود چرا که به ساعتها ، روزها ، ماهها و سالها پژوهش و تحقیق نیاز است. اما با وسع و توان اندک علمی خود به بیان بخشی از تاریخ این دیار کهن (بندردیلم و تمدنهای موجود در منطقه در آن زمانها) خواهیم پرداخت. و امیدواریم در این راه همراه و مشوق ما باشید....
1- زیارتگاه امام رضا (ع) : در محدوده شهر تاریخی شی نیز چندین زیارتگاه از قدیم الایام تا کنون پا برجاست. یکی از آن زیارتگاههای قدیمی موسوم به قدمگاه امام رضا می باشد که در ضلع جنوبی بندراماحسن واقع است. سال ساخت این بناه به طور دقیق در منابع تاریخی ذکر نگردیده است. مرمت این اثر تاریخی در سال 1361 شمسی در زمان جنگ تحمیلی با همت سربازان پدافند هوایی مستقر در اطراف شهرکت نفت بهرکان صورت گرفته است. ماجرای مرمت این اثر تاریخی بسیار جالب و قابل توجه است و آن اینکه پس از بریدن ترمز یکی از فرماندهان آن محدوده و نجات معجزه آسای ایشان، فرمانده مذکور به همراه تنی چند از سربازان خود با اعتتقاد قلبی که داشتند بنایی بر آن برپا می سازند. به دلیل موقعیت خاص قرار گرفتن آن در جوار کوه و دریا و نخلستان مجاور آن از زیبایی خاصی برخوردار است. وزایران زیادی را نیز به خود جذب نموده است....
2- قدمگاه بی بی مریم و شاهزاده عبدالله : بی بی مریم میان روستای حصار و بندرامام حسن واقع است و شاهزاده عبدالله در فاصله کمی از آرامگاه امامزاده حسن بر بالای تپه کوچکی که از سنگ بنا گردیده است و از آئینه ها و نقاشی های قاب گرفته درون حرم چنین برمیآید کـه دارای پیـشینـه تاریـخـی قـوی برخـوردار می باشد....
3- عمارت قلعه (محله قلعه ): در حاشیه دریا و در ضلع جنوبی محله های بهبهانی و دهدشتی دیلم آثار قلعه به صورت تلی که وسعت آن تا حسینیه اعظم کنونی ادامه داشته است و بعد از تخریب به صورت بلندایی درآمده که مسجد قلعه برآن بنا نهاده شده است. گفته می شود این قلعه سالیان سال مقر و جایگاه حاکم وقت بوده است. در هر صورت یکی از نقاط تاریخی بندردیلم که از قدمت زیادی برخوردار است همین محله قلعه می باشد...
4- مقبره های سیدمحمدجبل عاملی، بی بی مریم ، سیدغریب و سیدحاجی: در قسمت وسطی شهر بندردیلم و حواشی درمانگاه امام رضا(ع)،این مقبره ها قرار دارند که به قبره سید معروف است. قبلاٌ این منطقه قبرستان و گورستان عمومی شهر به نام انجیرل معروف بوده است. این مکان یا مقبره از قدمت تاریخی تقریبا زیادی برخوردار است و به دوره قبل از قاجار برمیگردد. چرا که در دوره ناصرالدین شاه قاجار این مکان مجدداً با سنگ مرمر بازسازی شده ....
5- آثار بندرقدیمی و تاریخی حماد: در شمال بندردیلم کنونی و غرب روستای تنوب به فاصله 5 کیلومتری آثار بندر متروکه حماد با درختان انبوه آن قرار دارد، در زمان اعراب خلیفات بر دیلم این بندر تا سلسله زندیان رونق داشته است.و مرکز تجارت بازرگانان هندی و بهبهانی بوده است.عده ای معتقدند این بندر نام خود را از حمدان قرمط موسسه سلطه قرمطیان گرفته است....
6- قلعه آغاخان ليراوي(قلعه تاريخي و معروف حصار): این قلعه در زمان قاجار بنا نهاده شده است. از حیث معماری و بنایی درخورتوجه است. این ساختمان که در محدوده زمینی به سماحت 4000 مترمربع بنا نهاده شده است، دارای اتاق های ردیفی است که بر زیرزمینی بزرگ بنا نهاده شده است. اطراف قلعه نیز چهار برج حفاظتی بنا نهاده شده است. مصالح به کار برده شده در آن خشت خام و گل و سقف آن از چوبهای ساج گران قیمت بوده است. پنجره ها و در اتاقهای آن از جنس تخته محکم ساج ساخته شده است. این قلعه بنا به منابع تاریخی که ذکر شده بین سالهای 1295 تا 1300 ساخته شده است البته قبل نیز جزء آثار ملی و تاریخی کشور به ثبت رسیده اما متاسفانه بدلیل عدم توجه به نگهداری و حفاظت از آن و در اثر فرسایش تدریجی در حال نابودی است .....
در پست قبل 3 مرحله از مراحل 7 گانه را به صورت اجمال ذکر نمودیم توجه شما خوانندگان را به دیگر مراحل جلب می نماییم....
۴. حوادث تاریخی بعد از انقراض ماهرویان و شی نیز و رونق بندردیلم و دشت بزرگ لیراوی: که مهمترین شاخصه های آن را می توان چنین برشمرد: الف) رونق دیلم و دشت لیراوی. ب) حکومت بخشی از اعراب و خلیفات در منطقه و سپس تضعیف آنان. ج) اولین طوایف دیلم . و اولین طوایف لیراوی د) اولین حاکمان دیلم و حاکمان لیراوی و مارکز خلافت آنها. هـ) بافت نژادی مردم بندردیلم و لیراوی و لهجه محلی آنان. و) نظر سیاحان و گزارشگران داخلی و خارجی نسبت به منطقه و تهیه گزارشات آنها از منطقه.
آثار تاریخی موجود در منطقه نیز دلیلی بر تمدن های موجود بر بستر شهرستان دیلم می باشند.
در پهنه 2735 کیلومتر مربع دیلم و دشت بزرگ لیراوی آثار باستانی شامل اتلال و تپه های فراوانی موجود است. که بعضی مربوط به دوران ایلامیان، هخامنشیان، اشکانی و ساسانی و برخی مربوط به دوره اسلامی تا عصر صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه می باشند. که هر کدام خود گویای پیشینه مهم تاریخی و شهرها و بنادر فراوانی بوده اند که اکنون شهرت و اسم و رسم گذشته را از دست داده اند. و به صورت تپه های تاریخی درآمد ولی در هر صورت همگی بیانگر یک مطلب مهم است که دیلم و دشت لیراوی وارثان تمدنهای بسیار غنی بوده که موقعیت خاص منطقه که میان کوه و دریا واقع شده و این در گذشته دور این ناحیه دارای رودخانه بوده و کشت آبی به عمل می آمده خود توجهات بیشتری در احیای منطقه را طلب می کند... برخی از مهمترین آثار تاریخی موجود در منطقه عبارتند از: زیارتگاههای و قدمگاههای دینی، مذهبی- عمارت مهم و استراتژیک قلعه در بندردیلم- مقبره سید محمد جبل عاملی ، بی بی مریم ، سید غریب و سیدحاجی- آثار تاریخی بندرحماد- کوه معروف بیکس- آب انبار و بقعه شیخ زنگی- قلعه معروف حصار- قلعه طاهرخان- آب انبار حاج حسن و آسیاب منطقه بهسمبار- مال کانو – چهل کهید و چه تنگو و ....
۵. جغرافیای دیلم در عصر معاصر و دوران های چند ساله اخیر: که در پستهای گذشته تقریباً مطلبی در این باره بیان نشده است و تلاش می کنیم که در این بخش نیز گزارشاتی گردآوری نموده و ارائه نماییم اما برای رعایت ترتیب نگارش و نظم بخشی به مطالب سعی داریم این بخش را در چند عنوان مجزا خلاصه نموده و در این بخشها مطالب را تنظیم نماییم. بخش نخست: آن را به موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای طبیعی منطقه به لحاظ آب و هوایی و توپوگرافی آن خلاصه می نماییم. بخش دوم: را به ویژگیهای انسانی و جمعیتی ، ویژگیهای فرهنگی اجتماعی و بافت شهری و روستایی منطقه و شهرستان دیلم خلاصه خواهیم نمود.
۶. مرحله ششم را در چارچوب توسعه و پیشرفت منطقه متمرکز نموده و تعاریفی از توسعه ، اشتغال و را بیان نموده و نتیجه گیری از این موضوع را گردآوری خواهیم نمود.
۷. بندردیلم درگذرگاههای تاریخی : و در نهایت نیز در مرحله آخر این 7 مرحله سعی خواهیم نمود بندردیلم را در گذرگاه و بستر شاخصه ها و ویژگیهای معروف و تاریخی آن به شما خوانندگان و مردمان خوب این دیار بشناسانیم . ما در این قسمت مناطق معروف را به طور اجمال برای شما بزرگواران شرح خواهیم رساند. مناطقی چون : داربتون – چه توری – مُغدر – سّده – مخیمره – گود مهیار و تل های سید مهدی، بندرحماد و ...
در پایان تمامی این مراحل 7 گانه سعی خواهیم نمود با داشته های موجود و در وضعیت فعلی و امروزی بندردیلم را با دیگر نقاط استان مورد مطالعه قرار دهیم. مقایسه با دیگر نقاط ما را در شناسایی وضعیتمان بهتر از قبل راهنما خواهد بود.
این مسیری است که ما برای شناسایی شایسته و مطلوب بندر تاریخی دیلم به همشهریان و ایرانیان عزیز در سراسر ایران بـزرگ و جـهان گـستـرده انتخــاب نموده ایم.
نظر شما در این رابطه چیست؟؟؟؟؟.
در پستهای قبل به صورت گسترده و پراکنده بخشی کوچک از تاریخ پرفراز و نشیب منطقه دیلم و دشت یا جلگه بزرگ لیراوی را بازگو کرده و سعی نمودیم گوشه هایی از رخدادها و حوادث تاریخی این منطقه را برای دوستداران و مردمان و وارثان آن بشناسانیم. در ادامه مطالب خود نیز تلاش خواهیم نمود کما فی السابق تاریخ را بازگو کنیم. بازهم اذعان می داریم بنا نداریم مطالب را از خودمان بنویسیم فقط قصدمان بازگو نمودن تاریخ (البته به همراه تحلیل تحولات ) خواهد بود و به حفظ امانتداری نیز همچنان پایبند خواهیم ماند.
پس با ما باشید برای ادامه راه بازشناخت تاریخ و هویت و قومیت منطقه امان :
یکبار تاریخ منطقه را در یکی از پستهایمان به سه یا چهار مرحله یا دوره تقسیم نمودیم برای بیان جزئیات بیشتر ادوار ذکر شده را به بخشهای کوچک تر تقسیم می نماییم تا بتوانیم رخدادهای تاریخی منطقه را بهتر بازگو نماییم. اهم مطالب ما در این دوره ها خلاصه خواهد شد( لازم به ذکر است که این دسته بندی توسط ما صورت گرفته و در حقیقت به گونه ای اختیاری انتخاب شده است.):
1. تمدن عیلام در خوزستان و بوشهر و فارس: ( که رخدادهای آن به علت کمبود منابع مورد بررسی ما قرار نخواهند گرفت.)
2. تمدن بندرهای ماهرویان و شی نیز: ( که مطالبی در باب آن به نگارش درآمد و بیشتر حول عظمت این تمدنها و وضعیت اقلیمی و جغرافیایی آنها سخن به میان آمد. صدالبته جای کنکاش و واکاوی بیشتر داشته و دارد ...)
3. دوران افول و اضمحلال تمدنهای ماهرویان و شی نیز: (که علت آن را مورخان به گونه های مختلف نگاشته اند اما وجه اشتراک همه آنها در عواملی چون کشمکش و منازعه قدرت بین حاکمان منطقه با خود و با حاکمرانهای دیگر مناطق- حمله مغولها به منطقه – قیام و حمله قرمطیها به منطقه – عوامل طبیعی و حوادث و سوانح غیرمترقبه چون زلزله ها، سیل ، فرسایشهای تدریجی افول موقتی و تریجی ، ظعف دولتها و حکومتها و آشوبهای درونی و بیرونی، هجوم اسماعیلیها، شیوع امراض و بیماریهای مسری همانند طاعون گاوی که باعث مرگ و میر عده فراوانی در یک منطقه می شده است. خلاصه می شود ) با تمام این تفاسیر محققان و مورخین علت و سال نابودی این تمدنها را نتوانسته اند دقیقاٌ مشخص نمایند. اما به هرحال می توان گفت که قرن 7و8 سال افول آنها بوده است. ضمن اینکه دلایل نشان می دهد که بندرماهرویان عمر بیشتری از شی نیز داشته و شی نیز قبل از آن به طور کامل از بین رفته و آثار باقی مانده بر روی اراضی فعلی نیز به این مدعا کمک می کند. زیرا تا سالهای اخیر دیوارهای قسمتی از ساختمانهای شهرماهرویان و شی نیز به صورتی جزیی نمایان است.درصورتی که شهر شی نیز در عمق بیشتری در زمین مدفون شده است در همین سالهای یعنی قرن 7و8 هجری قمری را که سال رشد بهبهان می توان تلقی نمود در همین سالها نیز رشد بندردیلم (بندردیلم و لیراوی) نیز به شمار آورد.
برای بازشناخت سایر مسائل و ادامه مراحل، بخش دیگر مطلب را نیز دنبال نمایید.
مدیریت وبلاگ ماهرویان
در بررسی آثار و نوشته های تایخی و جغرافیایی، نام بندر دیلم از قدمت بسیار زیادی برخوردار است. ما در مطالب قبلی خود تا حدودی به این مهم یعنی بازشناخت تاریخ و قدمت بندردیلم پرداخته و مواردی بیان نمودیم. در این پست نیز سعی مان بر این است که ناگفته های دیگری از این دیار تاریخی (بندردیلم) برایتان بازگو کنیم.
برخی از محققان تاریخ قدمت بندردیلم را به قبل از میلاد عنوان نموده و برخی دیگر آن را قبل از ساسانیان می دانند. در اینکه دیلم چه زمان بوجود آمده و حیات اجتماعی خود را آغاز نموده مدارک مستند تاریخی چندانی دردست نیست. چرا که هر اجتماعی به صورت تدریجی شکل می گیرد و در این روال تدریجی ممکن است تحولاتی شگرف روی دهد که بازشناخت قدمت واقعی مسائل را با مشکل مواجه سازد. اما همچنان که قبلا نیز عنوان نموده ایم، ما اعتقاد داریم پس از اضمحلال تمدنهای بزرگ ماهرویان و شی نیز در دشت یا به قول دوست خوبمان جلگه لیراوی مردمان این دیار به صورت پراکنده در دیگر نقاط منطقه سکنی گزدیده و زندگی خود را دنبال نمودند.
در کتابی به عنوان وجه تسمیه شهرهای ایران در باب بندردیلم بدین صورت آورده که : « بندردیلم واقع در 200 کیلومتری شمال غربی بوشهر و در شمال دماغه تنوب، با آب و هوای گرم و مرطوب و حدود 15884 نفر جمعیت.»
و در ادامه می افزاید :
« وجه تسمیه آن معلوم نیست و در کتاب فتوح و جغرافیایی قدیم از آن ذکری به میان نیامده است، و شاید از نام قدیم (( دیلمون)) گرفته شده باشد. دیلمون نام کشوری بوده است که در سرزمین بحرین امروزی در جزیره منامه و در نواحی جنوبی خلیج فارس، آثار آن به دست آمده است که اراضی و سرزمین دیلمون قدیم، درست در برابر بندردیلم کنونی و در نواحی اطراف آن مانند: گناوه و بندرریگ و امثال آن است. اما دیلم و دیلمون به معنی چشمه آب، محل آب، مرداب، سرزمین رسوبی و آبرفتی است که از آبرفت رودخانه ها فراهم شده است. نام رود دیاله، دیله در خوزستان و نام شط دجله و آبادی های دله، دیلی در خوزستان و کوه گیلویه با کلمه دیلم و دیلمون دارای ریشه مشترک می باشند...»
برگرفته از کتاب وجه تسمیه شهرهای ایران از حسین توکلی مقدم. جلد اول صفحه 191. انتشارات میعاد تهران سال 1375.
بندر دیلم (Daylam): پس از بندر مخروبه مهروبان به بندر کنونی دیلم شکل گرفته . این بندر در دشتی واقع شده است که در شمال آن به فاصله 18 کیلومتری ارتفاعاتی قرار دارد. عمق ساحل بندردیلم کم است و بندرگاه آن غیرمحفوظ و برای لنگرگاه چندان مناسب نیست. بندردیلم در 72 کیلومتری بهبهان و در شمال غربی بوشهر واقع است. بیشتر مردم آن بهبهانی هستند و در جنوب دیلم به فاصله کمی آثار و قلعه و مخروبه های هلندی ها هنوز باقی مانده است. در ربع فرسخی بندردیلم در سمت جنوب قلعه تنوب و سد آبی است. قلعه تنوب از آثار هلندی ها است و بقایای کارخانه و مؤسسات آنها هنوز باقی است...
برگرفته از کتاب خلیج فارس نوشته احمد اقتداری انتشارات ابن سینا 1345 صفحه 175و 176.
برگرفته از کتاب «نهضت ابوسعید گناوه ای» نوشته استاد گرانقدر هم استانیمان دکتر سیدجعفرحمیدی
ماهرویان یا مهروبان :
از بنادر قدیمی دیگرایران بندر مهروبان یا ماهی روبان یا مهروبان می باشد که اسم اول صحیح تر است. این بندر که خرابه های آن در یک فرسخی شمال بندر دیلم دیده می شود، بعضی از جغرافی نویسان جای آن را کنار رودخانه تاب در هندیجان دانسته اند، و گمان کرده اند که خرابه های آن در بستر این رودخانه مدفون شده است در حالیکه چنین نیست، به قول یاقوت حموی این بندر در اقلیم سوم در طول 5/76 درجه و عرض 30 درجه قرار گرفته است. اصطخری می گوید مهروبان از بنادر ارجان به شمار می رفته و در قرن چهارم شهری آبادان بوده و مسجدی خوب و بازرای پررونق داشته است.
ناصرخسرو علوی در سال 443 هجری مهروبان را دیده و درباره اش گفته است: شهری است بزرگ برلب دریا نهاده بر جانب شرقی و بازاری بزرگ د ارد و جامعی نیکو اما آب ایشان از باران است، و غیرآب باران چاه و کاریز نبود که آب شیرین دهد. ایشان ( شهرماهرویان) را حوض ها و کاریزها بود که هرگز تنگی آب نبود و در آنجا سه کاروانسرای بزرگ ساخته اند هریک از آن چون حصاری است محکم و عالی و در مسجد آدینه آنجا بر منبر نام یعقوب لیث دیدم...
سلطان علی سلطانی می نویسد: آثار خرابه های این شهر در امامزاده شاه عبدالله که میانه هندیجان و بندردیلم در یک فرسخی شمال بندردیلم واقع است، نمایان است. تجارت غربی فارس و اصفهان از راه دهدشت بتوسط این بندر انجام می گرفته است. آثار ساختمان راه باستانی در کوهستان کوه کیلویه که از مهروبان به ارجان (بهبهان) و از طریق کوه کیلویه به اصفهان می رفته است، از کوه بری و سنگ چین کردن گردنه ها و پل ها در این راه فراوان دیده می شود.
این بندر از صدر اسلام تا اوایل قرن پنجم هجری بزرگترین بنادر فارس در شمال خلیج فارس بوده است نظیر بندر سیراف....
برای اطلاعات بیشتر در زمینه مطلب آخر رجوع کنید به سمینار خلیج فارس سخنرانی سلطانعلی سلطانی و دریانوردی ایرانیان جلد اول اسماعیل رائین.
سي نيز یا شی نیز:
سی نیز یا شی نیز بندر معتبری بوده بین بندردیلم و گناوه که خرابه های آن در قریه حصار در بیست کیلومتری جنوب بندردیلم دیده می شود و بقول ابن بلخی خرما و روغن چراغ آن معروف بوده و آب و هوایی نیکو داشته است. سی نیز تقریباً در نوشته های همه مورخان و جغرافی دانان آمده است.
اصطخری می گوید: این شهر از مهروبان بزرگتر است و در کنار خوری واقع گردیده که تا دریا نیم فرسنگ فاصله دارد...
مقدسی می گوید: قرمطیان در اوائل قرن چهارم سی نیز را تصرف کرده و اهالی شهر را کشتند و شهر را ویران ساختند...
اما ابن بلخی در اوایل ششم و حمدالله مستوفی در قرن هشتم از آبادی و عمران این شهر یاد کرده اند و گفته اند: سی نیز یا شی نیز شهری است آبادان و کتان در آنجا هم کاشته و هم بافته می شود.
بعقیده سلطانعلی سلطانی سی نیز در زمان حمدالله مستوفی آباد نبوده است و اینهم اشتباه دیگری است از مستوفی.
سلطانی می نویسد : سی نیز در کنار خلیج فارس واقع است که اکنون قریه حصار نامیده می شود. خوری به نام امام حسن در اینجا هست که موقعیت بندری مهمی دارد. چاههای آب شیرین و خوشگواری دارد. از قریه عامری که در 18 کیلومتری دیلم در دامنه بند استخر است تا قریه حصار و مهروبان آجرشکسته و ابنیه ویران زیادی دیده می شود و نشان می دهد که این منطقه در قدیم تماماً شهر و آبادیهای متصل بهم بوده اند.
برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب آثار شهرهای باستانی خلیج فارس نوشته احمداقتداری و فارسنامه بلخی مراجعه نمائید.
حال با تمام این توضیحات و مستندات تاریخی و گزارش گزارشگران، سیاحان و تاریخ نویسان:
1- آیا می شود به عظمت این دو تمدن بزرگ یعنی ماهرویان و شی نیز در قرنهای 4 و 5 و قبل از آن اقرار ننمود و آن را نادیده گرفت؟
2- چگونه می توان تاریخ سراسر باعظمت و پرسابقه این دیار را نادیده گرفت؟
3-راستی راز اضمحلال ، افول و زوال تدریجی این تمدنهای بزرگ چه بوده است؟
4- آیا می توان اذهان داشت که با افول و اضمحلال این تمدنهای بزرگ دیگر نام و نشانی از آنها باقی و برجای نمانده باشد؟
5-و آیا مردمان دیگر دیار تاریخی که ریشه ای کهن نیز دارند، یعنی مردمان بندردیلم و دشت بزرگ لیراوی نام و نشانی از این تمدنهای بزرگ ماهرویان و شی نیز نیستند؟