ادامه سیر مراحل تحولات منطقه دیلم و لیراوی....
در ادامه سیر مراحل تحولات منطقه دیلم و لیراوی آوردیم که شیوخ خلیفات بیش از صد سال بر ناحیه دیلم و بخشی از دشت بزرگ و پهناور لیراوی حکمرانی داشتند. در زمان آنها بود که سه برادر به نامهای «حاج عبدالکریم»،«حاج عبدالنبی» و «قایدعبدالعلی» از منطقه کوه گیلویه به بندردیلم آمده و در نواحی روستای کنارکوه امروزی سکونت گزیده و در حقیقت روستای کنارکوه را بنا نهادند. سپس دو برادر از سه برادر مذکور به نامهای «حاج عبدالکریم» و «حاج عبدالنبی» به مرکز دیلم عزیمت نموده به تجارت و مکتب داری و برگزاری مراسمات مذهبی در ایام سوگواری امامان معصوم(ع) بویژه سالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین مشغول گریدند...
عنوان نمودیم که سر سلسله فامیلهای «گله گیری» بندردیلم از دو برادر مذکور و فامیلهای «کنارکوهی» از دیگر برادر آنان که در روستای کنارکوه ماندگار شد. نشأت گرفتند...
پس از آنان «محمد طاهر قنواتی» از بهبهان به بندردیلم آمد و در قلعه بندردیلم سکونت کرد. وی به دلیل نزاعی که بین قنواتی ها و بهبهانی های بهبهان بود بالاجبار به دیلم آمد... بعدها پسر «محمد طاهر قنواتی» به نام «ملااحمد قنواتی» در دوره ناصرالدین شاه ضابط بندردیلم شد...
«عبدالله خان قنواتی» پسر «ملااحمد» و نوه «محمدطاهر» نیز در اواخر دوره ناصرالدین شاه قاجار ضابط بندردیلم گردید...
دیگر کسی که پس از «محمدطاهر قنواتی» به دیلم می آید و خارج از قلعه ساکن می شوند، «آخوند ملایوسف خدامی» بوده است که حل و فصل کلیه دعاوی و پاسخ به مسایل شرعی را عهده دار بوده است.
از دیگر خانواری که به دیلم آمدند و در قلعه ساکن شدند، خانواده «محمدابراهیم بهبهانی» با لقب حاجی رئیس بوده است...
سپس خانواده هایی از بلوک دشتی آمدند. بنام «حاج یوسف دیلمی پور»،«کل نصیر دیلمی پور» و «نیک پور» که با مرحوم بهبهانی از نظر تجارت شریک شدند و تشکیل یک خانواده دادند...
سپس مهاجرین دیگر از دهدشت و اکثراً از بهبهان به بندردیلم آمدند. بهبهانی ها در خیاطی، کفش دوزی، تشک دوزی، نمدبافی، جاجیم بافی، زین دوزی و... تبحر داشتند. بهبهانی بدون حرفه و بیکار عموماً وجود نداشت. محله بزرگی در شمال دیلم که محل سکونت آنها بود اکنون به «محله بهبهانی» معروف می باشد...
عموم فامیهای بهبهانی که پس از مهاجرت به بندردیلم در این شهر ساحلی سالیان سال اقامت نموده و در حقیقت از اعضاء اصلی تشکیل دهنده آن گردیدند عبارتند از:
طوایف غالب در بندردیلم «لُر»های گله گیری، مهرانفر و ... و اسماعیلی های حوالی بهبهان.
طوایف بهبهانی دیگرمثل: بشیری ها، صادقی ها، بهبهانی ها، شفیعی ها، محسنی ها، شریعت ها، سلیمانی ها و ... می باشند.
در دیلم علاوه بر طوایف پراکنده بهبهانی و لُر از منطقه حیات داوود و شبانکاره نیز بافت فعلی بندردیلم را تشکیل می دهند که شرح بیشتر جزئیات نژاد و فامیل آنها از حوصله این پست خارج است.
ادامه سیر مراحل تاریخی تحولات منطقه دیلم و لیراوی...
«بنه خاطر» – «بندرحماد»- «بُنت ارانی» از چه نامهایی سرچشمه گرفته اند....
تاریخ ما چه تلخ و چه شیرین، گذشته انکارناپذیر ماست... آگاهی از تصویرهای زیبا و گاه تأثیربرانگیز تاریخ، تطهیر و یا تقبیح آن نیست! تاریخ همانند فرهنگ ما مکمل هویت ماست و سرزمین بی تاریخ و بی فرهنگ، سرزمین بی هویت و گمشده است...
از روشهای بارز و آشکار بازشناخت سنتها، آیینها و بخشی از تاریخ هر دیار و سرزمین استفاده از منابع تاریخی، پژوهشهای تاریخی،تحقیقی اشخاصی است که به نوعی به تاریخ آن دیار وابسته یا علاقمند بوده اند و دست به تلاشی درخورتحسین در ثبت وقایع تاریخی و یا کنکاش در منابع تاریخی زده اند... برادر گرامیمان علیرضا خلیفه زاده پزوهشگر خوش فکر و باذوق و سلیقه شهرستان و شادروان عبدالحمید صدیق از پژوهشگران و علاقمندان تاریخ بندردیلم از موارد بارز این مصادیق می باشند.... شادوران عبدالحمید صدیق در مورد تاریخ بندردیلم اینچنین نقل می کند:
قلعه دیلم « مبدأ دیلم قلعه ای بود که می گویند متعلق به عضدالدوله دیلمی بوده است. این قلعه در طول چند قرن بعد از دیلمیان(آل بویه) روبه ویرانی گذاشت تا اینکه در دوره شاه عباس صفوی سالهای 1034-996 ه .ق (حدود 395 سال پیش) پرتغالی ها در خلیج فارس نفوذ کردند و بحرین (جزیره هرمز) را مرکز نیروهای خود قرار دادند. شاه عباس صفوی صلاح دید برای مبارزه با پرتغالی ها بوسیله ناوگان دریایی با آنها برخورد کند. اصفهان پایتخت شاه عباس اول صفوی بود و از لحاظ کوتاهی فاصله و سوق الجیشی از قلعه دیلم جهت راه یابی به دریا استفاده می کرد. و از اینجا نیرو به خلیج فارس می بُرد. شاه عباس این قلعه را گسترش داد و چند برج دیده بانی برای آن ساخت...»
در پستهای قبل اشاره داشتیم که در دوره صفوی اعرابی به نام «خلیفات» از جزایر حاشیه خلیج فارس بویژه جزایر قطر و بحرین به بندردیلم آمدند که تا اواسط دوره قاجاریه (دوره محمدشاه قاجار) نیز با اقتدار در دیلم حکومت می کردند. طایفه و یا طوایف خلیفات بصورت کپرنشین زندگی می کردند و بنایی درست نکردند. عده ای از آنها بعداً به موطن خود بازگشتند و برخی دیگر نیز در استان بوشهر در اطراف بندرریگ و بوشهر ساکن شدند...
در اواخر دوره افشاریه وضعیت دیلم به لحاظ تجارت و رونق بازرگانی و ... راکد بود. و در دوره زندیه رونق تجاری این دیار دوباره از سرگرفته شد. در دوره محمدشاه قاجار (حدود 178 سال پیش) سه نفر بنامهای: «شیخ خاطر»، «شیخ حماد» و «شیخ ارانی» از قبیله دیالمه از دهستان بنه رشید از رامهرمز به اطراف بندردیلم و بندرحماد جهت دامپروری کوچ کردند.
«شیخ خاطر» با استقرار در منطقه بنه خاطر مؤسس روستای بنه خاطر شد.
«شیخ حماد» نامش را بر بندرحماد گذاشت.یا اینکه به نوعی مؤسس بندرحماد شد.
«شیخ ارانی» چون پسر نداشت و پس از فوتش دخترش شیخوخیت خانواده اش را در دست گرفت، یک درخت تنومند با دو حلقه چاه سر راه بندردیلم امازاده شاه عبدالله وجود دارد، که تا هنوز به «بُنت ارانی» معروف است.
سرسلسله فامیل ««گله گیری»» در دیلم....
سه برادر به نامهای «حاج عبدالکریم»، «حاج عبدالنبی» و «قایدعبدالنبی» از منطقه کوه گیلویه با هماهنگی شیوخ خلیفات کوچ کرده و وارد دشت بزرگ لیراوی می شوند. ده کنارکوه را در شمالی ترین نقطه دشت لیراوی بنیان می گذارند و حدود 10 سال در آنجا می مانند. تا اینکه «حاج عبدالکریم» و «حاج عبدالنبی» به دیلم می آیند...
قلعه دیلم تا آن زمان غیرمسکونی بوده و خارج از قلعه نیز بنایی نبوده «حاج عبدالکریم» که از نظر مالی پیله ور بود در قلعه سکونت گزید. «حاج عبدالنبی» خارج از قلعه خانه ای گلی ساخت و چون ملا بود مکتب درسی دایر نمود و در ماه محرم و صفر نیز عزادری برگزار می کرد...
خانواده های گله گیر ساکن بندردیلم اولاد این دو نفر هستند، که اصالتشان به مناطق کوه گیلویه برمی گردد... اولاد دیگر این سه برادر که در کنارکوه ماند به فامیلهای کنارکوهی شهرت یافتند...
لقب گله گیر به معنی «دست چین کردن»، از طرف احتشام ادوله حاکم بهبهان در سالهای 98 تا 1281 هجری قمری (حدود 150 سال پیش) دوره ناصرالدین شاه قاجار به «حاج علی بیک» جد گله گیرها داده شد. چون همیشه دقت داشت در بین تفنگچین ها و ... بهترین ها را گله گیر کند. احتشام الدوله هم او را صدا می زد: گله گیر!! گله گیری کردی... و کم کم وی به همین لقب شهرت یافت.
انالله و انا الیه راجعون
بازگشت همه بسوی اوست....
سانحه رانندگی و مرگ دلخراش یکی دیگر از همشهریان عزیز دیلمی...
باز هم حادثه تصادف جان یکی دیگر از عزیزان همشهری را گرفت...
در پی تصادف دو دستگاه کامیون باری در مسیر گناوه- دیلم حوالی شهر امام حسن در نزدیکی رستوارن بین راهی دیلم- گناوه موجب مرگ یکی دیگر از جوانان عزیز دیلمی گردید.
حوالی ساعت 14 بعدازظهر روز شنبه مورخه 24/6/86 مصادف با سومین روز ماه مبارک رمضان یکدستگاه کامیون باری به رانندگی «علی نمیر» فرزند «حسین نمیر» از همشهریان دیلمی که از حوالی گناوه به مقصد شهرامام حسن بارگیری نموده بود با یکدستگاه کامیون دیگر که از دیلم به سمت گناوه برمی گشت به صورت رودرو (شاخ به شاخ) به شدت برخورد می کنند... با توجه به شدت تصادف دو دستگاه به طور کامل صدمه دیده به گونه ای که موجب از بین رفتن و در هم فرورفتن هر دو دستگاه گردیده و در دم موجب مرگ راننده دستگاه کامیون باری همشهریمان(علی نمیر) می گردد....
شدت تصادف به علت برخورد روبرو چنان بود که اجساد این عزیزان تقریباً غیرقابل شناسایی گردیده و جسد «علی نمیر» فرزند «حسین نمیر» در داخل دستگاه خودرو به شدت گیر کرده بود و راننده دستگاه دیگر نیز که به صورت نیمه جان از کامیون خارج گردید، در هنگام اعزام به بوشهر در میانه راه جان به جهان آفرین تسلیم نمود...
مدیریت وبلاگ ماهرویان ضمن عرض تسلیت این ضایعـه جـانـگـداز بـه کلـیـه همشهریان عزیز دیلمی برای آن جوان مرحوم از درگاه قادر متعال رحمت، مغفرت و علو درجات و برای خانواده محترم و دیگر بستگان آنان صبر جزیل آرزومند است...
مرگ دختر بچه دیلمی در اثر پوست تخمه در مرکز اورژانس دیلم....
« شنیده شده است یک دختر بچه یک ساله دیلمی به علت گیر کردن پوست تخمه در گلویش در اورژانس بندردیلم فوت نموده است. گفته می شود رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان بوشهر یک کارشناس بهداشت را به عنوان رئیس شبکه بهداشت و درمان دیلم منصوب نموده و رئیس شبکه بهداشت و درمان شهرستان دیلم نیز یک پزشک تازه کار و فلج را به عنوان پزشک بخش اورژانس منظور نموده است که به دلیل عدم رسیدگی دقیق به وضعیت دختربچه مذکور فوت نموده است....»
این خبر عین جملات هفته نامه نصیر بوشهر است که در مورد حادثه فوت دختربچه دیلمی در شماره 411 خود در مورخه 18 شهریور ماه 1386 درج نموده است...
هرچند متن خبر علاوه بر عدم رعایت اصل بی طرفی در درج خبرها، رنگ و بوی جبهه گیری سیاسی را نشان می دهد، اما اصل و ماهیت خبر که پوست تخمه منجر به مرگ دختربچه ای دیلمی در مرکز اورژانس شهرمان دیلم گردیده هر شهروند دیلمی را بسیار متأثر ساخته و موجب غم و اندوه آنان می گردد...
بدون شک مهمترین هدف تمامی تلاشها و مجاهدتهای زندگی بشری کمال گرایی بشری است تا راه نجات و رستگاری هر چه شایسته تر شناخته گردد...
کاش علاوه بر مسائل حزب و دسته گرایی و جناح بندیهای سیاسی مسئولین استانی و شهرستانی کمی هم برای جان انسانها ارزش قائل می شدند تا این گونه آسان جان طفلی معصوم دستمایه بازیچه های سیاسی این و آن نمی گردید...
کاش به جای جبهه گیریهای سیاسی هم و غم مسئولین فراهم نمودن امکانات، رفع کمبودها، تلاش برای برطرف نمودن نقصانها، و گام برداشتن در مسیر رشد و تعالی شهرستان در راستای توسعه، پیشرفت و آبادانی آن می بود!!!!
این هم تعدادی از بروبچه های دانش آموز دیلمی که در کنکور سراسری گل کاشته و موفقیت حاصل نمودند...
درود بر همگی آنان، دست یکایک این عزیزان و تمامی همشهریان مستعد و توانای شهرمان را به گرمی می فشاریم...
(( رشته های هنرستان ، فنی و زبان خارجه))
این هم تعدادی از بروبچه های دانش آموز دیلمی که در کنکور سراسری گل کاشته و موفقیت حاصل نمودند...
درود بر همگی آنان، دست یکایک این عزیزان و تمامی همشهریان مستعد و توانای شهرمان را به گرمی می فشاریم...
(( رشته علوم انسانی ))
این هم تعدادی از بروبچه های دانش آموز دیلمی که در کنکور سراسری گل کاشته و موفقیت حاصل نمودند...
درود بر همگی آنان، دست یکایک این عزیزان و تمامی همشهریان مستعد و توانای شهرمان را به گرمی می فشاریم...
(( رشته علوم تجربی ))
این هم تعدادی از بروبچه های دانش آموز دیلمی که در کنکور سراسری گل کاشته و موفقیت حاصل نمودند...
درود بر همگی آنان، دست یکایک این عزیزان و تمامی همشهریان مستعد و توانای شهرمان را به گرمی می فشاریم...
(( رشته ریاضی، فیزیک ))