با نام و یاد دوست و با سلام خدمت شما عزیزان و همشهریان گرامی ...
تـلاشی را آغـاز کـردیـم و سخـنـی را بـر زبـان رانـده ایـم کــه نـیـاز بـه آن را احساس می نمودیم، از برای علائقی که بـه دیارمـان و انجـام تکلیـفی که بـر دوشمـان احساس می کردیم. می خواهیم آغاز کنیم، می خواهیم سخن بگوییم، می خواهیم تبلور وجودیمان را در پیمانه های تفکر و اندیشه ناب ریخته و لبریز نماییم آنچه را دوست می داشتیم برای پاس داشتن و زنده نگاه داشتن هویت و اصالتمان...
نمی خواهیم تمام شود و نمی خواهیم خلاص شویم...
از ریشه های نهفته در فرهنگ و تاریخ این مرز و بوم خواهیم گفت... از تاریخ این دیار، که سینه به سینه و نوشته به نوشته در بطن جامعه امروزی شکل گرفته... از ماهرویان و شی نیز این تمدنهای بزرگ نهفته در دل خاک این دیار خواهیم نوشت تا شاید جرعه آبی باشد بر ذهن همچون کویرمان و تلاشی باشد برای بازشناخت دوباره آنان... می خواهیم مردمان این دیار را از ریشه های پرعظمت تاریخیشان آگاه سازیم... می خواهیم به تمامی مردمان این دیار بفهمانیم که شما وارثان تمدنهایی بزرگ هستید که روزگاری ابهت و جلالشان چشم جهانیان را به خود معطوف نموده بود...
آری می خواهیم هنر، فرهنگ و ناگفته های بسیار این دیار را برای شما بازگو کنیم و به تصویر کشیم و به قلم خواهیم نگاشت... چرا که بازشناخت تاریخ دیارمان تبلور خلاقیت ذاتی ماست...
در این راه به یاری شما عزیزان امید بسته ایم...
آخر سخن اینکه تمامی سعی و کوشش مان بر این است تا در این دنیای مجازی (وبلاگ ماهرویان) محیطی آرام ایجاد کنیم تا خوانندگان محترم بتوانند ارتباطی تنگاتنگ با وبلاگ خود داشته باشند...
با امید به پروردگار یکتا و به دور از جنجالها در محیطی سالم، در کنار یکدیگر فعالیتی مفید و شایسته در راستای فهم تاریخی از دیارمان و بازتابی از نارسائیهای موجود کنونی انجام می دهیم. بدون شک هدفمان احیاء مجدد عظمت این دیار تاریخی است و در این راه از هیچ کوششی دریغ ننموده و تا حصول نتیجه از پای نخواهیم نشست... گرچه امکاناتمان محدود و اندک بوده اما سعی بر آن است که با اندک بضاعت فکری ، از هر چه هست بهترین استفاده را بناییم...
ماهرویان متعلق به تمامی شما و برای شماست...
یارگیر ما باشید در این راه خطیر...
همواره و همیشه منتظر حمایت فکری شماخواهیم بود....
ادامه خیابان ساحلی (میدان روبروی گمرک)...


متأسفانه چند سالی است ادامه طرح خیابان ساحلی (احداث میدان) به حال خود رها شده ... که علاوه بر نازیبایی و وضعیت نامناسب فضای شهری بوجود آمده، موجب آلودگی زیست محیطی منطقه مذکور نیزشده است...
طرح محدود سازی میدان هفتم تیر...

دومین سندی که نشان می دهد مهروبان بندری آباد، پراهمیت و دارای رونق بوده است، لشکرکشی یعقوب لیث صفاری در سال 263 (قرن سوم) به این بندر و تعمیر یا بنای مسجد آدینه این شهر و حک کردن نام یعقوب لیث بر منبر آن می باشد...
180 سال بعد از فتح مهروبان توسط یعقوب لیث ناصرخسرو قبادیانی نویسنده بزرگ ایران عیناً آن نوشته را بر منبر مسجد آدینه دیده و پس از تشرف به حج در شرحی که در سفرنامه مشهور خود نوشته، از بصره به آبادان می رسد و. پس از آن از طریق دریا به مهروبان آمده و چند روزی در مهروبان توقف داشته و می نویسد:
« .... و از آنجا به شهر مهروبان رسیدیم. مهروبان شهری بزرگ است بر لب دریا نهاده و برجانب شرقی بازاری بزرگ دارد ... و در آنجا سه کاروانسرای بزرگ ساخته اند. و هر یک از آنها چون حصاری است محکم و عالی و در مسجد آدینه آنجا بر منبر نام یعقوب لیث صفاری دیدم نوشته و پرسیدم از یکی که حال چگونه بوده است؟ گفت : یعقوب لیث تا این شهر را گرفته بود و لیکن دیگر هیچ امیر خراسان را قوت نبوده است و در این تاریخ (سال443) که من بدانجا رسیدم این شهر به دست باکالیجار بود که ملک پارس بود...»
«برگرفته از کتاب هفت شهر لیراوی و دیلم محقق و نویسنده علیرضا خلیفه زاده»
با مشاهدات نزدیک ما از منطقه اصلی ماهرویان در روستای شاه عبدالله و اتلال به جای مانده از این تمدن باستانی و بزرگ مواردی چند که موجب تأسف ما گردید و ما را به تأملی شگرف واداشت چنین بازگو می کنیم:
· راستی چرا برای بازشناخت این تمدن تاریخی هیچ گونه فعالیتی صورت نمی گیرد؟ واقعاً جای تأسف بسیار دارد که منطقه ماهرویان این چنین غریب و دورافتاده به حال خود رها شده است. جایی که هویت و اصالت ما را در دل خود جای داده است. اکنون تنها و غریب به حال خود رها گردیده! آیا اگر همین منطقه تاریخی در اختیار دیگر کشورها بود نیز اینگونه با آن رفتار داشتند؟!!.
· دستگاههای متولی کار بویژه سازمان میراث فرهنگی از حداقل ترین کارهای ممکن برای حفاظت از این منطقه تاریخی یعنی حصار کشیدن به دور این منطقه ماهرویان و احداث یک پاسگاه یا حراست و نگهبانی از منطقه نیز دریغ ورزیده اند!!
· تنها پاسگاه انتظامی موجود در منطقه که در حقیقت برای جلوگیری از قاچاق دایر گردیده بود و از صدقه سر همین پاسگاه دستبرد به منطقه ،کنکاشها و کاوشهای غیرقانونی به نوعی جلوگیری می شد نیز خالی از نیروی انتظامی گردیده و این موضوع موقعیتی در اختیار سودجویان قرار خواهد داد که به تاراج منابع تاریخی موجود در دل اتلال منطقه ماهرویان دست یازند.
· اگر چه در حال حاضر به لحاظ تقسیمات کشوری منطقه ماهرویان(واقع در روستای شاه عبدالله) جزیی از شهرستان هندیجان به حساب می آید، اما:
این واقعیت غیرقابل انکار است که ماهرویان در واقع اصالت و هویت محلی و قومی ماست... و شهرستان دیلم وارث واقعی این تمدن بزرگ و تاریخی است. بنابراین تلاش و مجاهدت ما را می طلبد، که برای بازشناخت منطقه و کاوشهای تاریخی موجود در دل اتلال برجای مانده از این تمدن تاریخی همت به خرج داده و دست به کار شویم، قبل از اینکه آثار برجای مانده در دل این اتلال و مدفون شده در زیر خاک توسط سودجویان بی فرهنگ به یغما برده شود....
جامعه ای رو به سازندگی، توسعه و پیشرفت نمی رود، مگر اینکه مشکلات درون خویش را شناسایی کند و با این مشکلات به شکلی جدی و به مبارزه برخیزد و با تلاش، همت، درایت، سعی و مجاهدات شهروندان خود تا رسیدن به مقصود و هدف به مبارزه و ستیز خویش برای رفع معایب، کاستیها و مشکلات ادامه دهد...
بی تفاوتی نسبت به جامعه و حوادث جامعه چیزی جز بی تفاوتی نسبت به خویشتن و حوادث مرتبط با خویش نیست. و همین بی تفاوتی هاست که روحیه جمعی زیستی و حمایت جمعی و پشتیبانی را از جامعه می گیرد. یکی از مبانی توسعه یافتگی را شاید زیبایی شهرها و توجه به معماری آن نامید...
فرهنگ بی تفاوتی و بی خیالی نسبت به خود، دیگران و جامعه خود یکی از مسائل اصلی ایجاد مانع بر سر راه توسعه شهرستان دیلم است... کاری به کار دیگران نداشتن مواظب کار خویش بودن و اینکه از حد و مرز خویش خارج نشدن و به طور کلی نوعی ایجاد ترس و رعب و ایجاد مانع از لحاظ روحی از موانع مهم فرهنگی توسعه نیافتگی شهرستانمان می باشد...
اختلاف و مبارزه سنتی میان شهرها، روستاها و مناطق مختلف شهرستان، اختلاف میان روستاها و مرکز شهرستان و ... نشان از توسعه نیافتگی فرهنگی در بین شهروندان و پایین بودن شاخصهای فرهنگی در جامعه می باشد.
با توجه به وضعیت عمومی شهردیلم و مشاهدات عینی ما از چگونگی روابط جمعی و بی تفاوتی های موجود بین شهروندان نسبت به جامعه و شهرستان خویش، بر آن شدیم که علاوه بر حفظ رسالت خویش یعنی: بازشناخت صورتی نو و تازه از تاریخ منطقه دیلم و لیراوی، غافل از وضعیت نامطلوب کنونی جامعه نباشیم. به همین منظور لازم و ضروری دانستیم که در میان فضایی سالم و بدور از غوغاسالاریهای سیاسی و جنجالی موجود در جامعه، عینکی از بازتاب شعاع های نابسامانیهای جامعه بر دیده نهاده و ضمن توجه به وضعیت ظاهری و معماری شهر و ناهنجاریهای موجود در جامعه برای نشان دادن و نمایان ساختن مشکلات فراروی جامعه و شهرستان خویش دست به کار شویم. امید است که در این راه همچون رسالت گذشته خویش توفیقی هرچند نسبی حاصل نماییم. بدون شک و به طور قطع و یقین هدفمان از افزودن این بخش : فقط و فقط انتقادات سالم و سازنده از وضعیت کنونی است بلکه مسئولین مربوطه دست به کار شده و برای رفع معایب تلاشی مضاعف نمایند.
بخش « تاکی....؟؟؟» در اولین گام به معماری شهر توجه ویژه خواهد داشت و مجموعه فعالیتهای عمرانی و پروژه های دردست اجراء که سالیان سال به صورت بلاتکلیف رها شده و یا به کندی بیش از حد در حال اجراست خواهد پرداخت و در گامهای بعدی علاوه بر وضعیت معماری شهر دیگر ناهنجاریهای موجود در جامعه را شناسایی و بازتاب خواهد نمود...

ما که نفهمیدیم این پروژه عمرانی شهر دیلم چیست؟؟؟ و کی به نتیجه خواهد رسید!!!!!
شلمبو، گبگاب و بازیهای بچه گانه دوران قدیم...
شلمبو، تاته و گبگاب(حلالو و حرومو ) را همه ما به خوبی می شناسیم. هرچند مدتی است که کمیاب شده اند. و ازشر رفتارهای مانل راحت شدند. اما در دوران بچه گی و نوجوانی بیشتر با آنها سرو کار داشتیم. برای تجدید خاطره ها در زیر داستانی از دوران گذشته که هر یک از ما به نوعی پشت سرگذاشته ایم را نقل می کنیم...
شلمبو در فرهنگ قدیم ما در دوران بچه گی کارکرد گوناگون داشته، از دوا و درمون سنتی (همانند کُفه سرخو و ...) تا هیم مخصوص صید ماهی...
اوسنل وقتی سرزهر ایرفتیم، قوطیلمون بامون بید که سی گرتنه گبگاب و شلمبو و جمع کردن هیم(کُچ) همیشه همرامون بید. بعد از گرتنه شلمبو و گبگاب چند کار بی ونا داشتیم....
دم پا یا قیچی گبگابل نخ یا دشکه ایبَسیدیم و جعبه کبریتی دم نخکو ایبَسیدیم و بی چوب گبگابل بدبخت و بی زبون ایزدیم که مثله اربانه سیمون حرکت کنن، و ایطوری مسابقه ایدادیم که گبگاب کِی زیتر به خط آخر برسه و برنده وابو...
اما سی شلمبول چه برنامه ای داشتیم: اوسو سی مون ایگُتن باید من چیل شلمبو فلان کار بکنین(...) تا دسشنُو یاد بگیرین، ما هم کوتاهی نِی کردیم و تا ایترسیم من چیل شلمبو بدبخت ..... ایکردیم یا ایگرتیم بی نخ دوتا شلمبو گره ایزدیم و ایندختیمشون سر سیم برق و بعد بی تیرکمون و بی ریگ شلمبوهلی که جفتی ری سیم گیر بیدن ایزدیم... اوسو ایرفتیم سَروقته درختل پی اسکله(جنب پمب بنزین قدیمی) و تِی بی سیم انگلیسیل سی گرتنه گنجیک (رُمان، حمامی، کوهی، گانی و ... ) بی تله، و اگر نیگرتیم بی تیرکَمون شروع ایکردیم گُنجیک زدن... راستی ینالَل هَمش جزیی از بازیهای بچه گی و رفتارهای دوران نوجوانی بوده که الان کم کم به فراموشی سپرده شده و از گردونه بازیهای امروزی حذف شده و جای خود را به بازیهای کامپیتری داده که تحرک بچیله کامل حذف کرده و فقط ونالیه من هونه پی کامپیتر- پلی استیشن- میکرو- آتاری و ... نگه ایداره...