بازدید استاندار از شهرستان دیلم :
با خبــر شدیـم امـــروز پنــج شنــبــه مـورخ 21/4/1386 آقای افراشته استاندار استان بوشهر در راستای بازدید از طرحهای عمرانی شهرستان دیلم و آگاهی از چگونگی اجراء طرحها و افتتاح چند طرح عمرانی به صورت سرزده در ساعت 9 صبح به همراه تنی چند از مدیران استانی و مسئولین بخش عمرانی استانداری بوشهر وارد شهرستان دیلم شدند.
آقای افراشته در بخشی از بازدیدهای خود در اجتماع تنی چند از شهروندان دیلم عنوان داشتند: شهرستان دیلم از جمله شهرستانهای استان است که در بخش عمرانی، امکانات خدماتی و رفاهی در سطح مطلوبی نیست و برای رفع معایب، کاستیها نیاز به تلاش و جدیت بیشتر در بخشهای مختلف بویژه اجرای طرحهای عمرانی است. هم اکنون در سالهای 1385 و سالجاری 1386 سعی امان بر این بوده که توجه بهتری برای اختصاص اعتبار جهت اجرای طرحهای عمرانی شود.
آقای افراشته در خلال بازدید از پروژه های عمرانی شهرستان دیلم به برخی از سوالات و گلایه های عمومی مردم از وضعیت سهمیه بندی بنزین- اجراء طرحهای عمرانی بویژه در حوزه شهری ( اجرای طرحهای عمرانی شهرداری ) و ... پاسخ داده و خواستار همکاری بیشتر و بیشتر مسئولین استانی و شهرستانی با شهروندان شدند.
جزئیات بیشتر بازدید استاندار از شهرستان دیلم در پستهای خبری بعدی درج خواهد شد...
شهرامام حسن بخشی از جلگه بزرگ لیراوی
در ادامه مباحث تاریخی درج شده و مراحل 7 گانه تحولات تاریخی منطقه دیلم و لیراوی در این پُست و چند پُست آینده برای بازشناخت بهتر تاریخ منطقه بنا داریم به شرح وقایع تاریخی شهرستان دیلم بپردازیم برای این منظور اهم وقایع تاریخی را از دشت یا جلگه بزرگ لیراوی که دیرزمانی کانون تحولات منطقه بوده است، آغاز خواهیم نمود...
به عقیده خیلی از قدیمی های منطقه، طایفه خدری از جمله طایفه های سومی یا چهارمی بوده اند که به لیراوی آمده اند. جد طایفه خدری ها شخصی بوده به نام «خدر» یا «خضر» از منطقه بختیاری(یا بویراحمد). خدر همراه مادرش و خواهر و تنها پسرش به لیراوی می آید. تا اینکه به روستای « سیامکان» می رسند. مادر خدر به فرزند می گوید: داد کمک سردهید و بگویید گله گوسفندان ما را غارت کرده اند، اگر اهل این روستا به کمک شما آمدند پس همینجا می مانیم. و اگر نیامدند به روستای دوم می رویم. لذا شروع به فریاد و هی غارت می کنند، کسی به کمک آنها نمی آید. حرکت می کنند به روستای «گزلوری» می رسند در این روستا به ترتیب سیامکان عمل می کنند اهل روستا که طایفه «کاوی» بوده اند، همگی با هر سلاحی که داشته اند به کمک آنها می شتابند، و مادر می گوید که همین جا ارزش ساکن شدن دارد. و سکنی می گزینند. و بعدا با طایفه «کاوی» وصلت انجام می دهند. خواهر خدر را به یکی از «کاوی ها» و زنی از کاوی ها را برای فرزند خدر می گیرند. و از آن زن پنج فرزند متولد می شود و از طایفه خدری از آن نسل چهار فرزند می باشند. فرزندان خدر در حوالی «گربه ای» روستایی به نام «بست انبار» را اختیار می کنند و بعدا در آنجا قلعه ای داشتند تا اینکه کریم خان زند، پس از آنکه مالیات آن حدود را طلب می کنند و به این منظور مأموری را برای اخذ مالیات می فرستند و یک اسب نیز به عنوان پیش کش و سوغات برای «کاباور» بزرگ خدری به همراه می آورد، مأمور در آنجا با یکی از بزرگان طایفه ملاقات می کند و می گوید: جهت وصول مالیات آمده است. کاباور دستور می دهد اسب را آتش بزنند و مأمور را با چماق مضروب سازند، کریم خان بعد از شنیدن این حرکت عصبانی شده و خدا مراد خان زند را با 25 هزار نفر به جنگ لیراویان می فرستد(که در ابتدا خانواده خدری و بعد از درگیری تمام خانواده های دیگر لیراوی به کمک آنها می شتابند.) و علیرغم مقاومت جانانه لیراوی ها، منتهی به شکست آنان شده و به دستور کریم خان زند به شیراز تبعید می شوند...
وقتی که خان زند لیراویان را به شیراز تبعید کرده بود، بلوک لیراوی را به حاج عباس میرزا از طایفه «احمدحسینی» داده بود. با آمدن مجدد لیراویان به منطقه ریاست آنها را حاج محمدباقر کلانتر عهده دار می گردد. و حاج عباس میرزا به بلوک حیات داوودی پناهنده می شود و نزد علی خان حیات داوودی می رود. کلانتر دو نفر را مخفیانه به آنجا می فرستد و در جزیره بندرریگ سر او (حاج عباس میرزا) را می بُرند و نزد کلانتر می آورند...
به این ترتیب بلوک لیراوی به دست طایفه خدری می افتد، البته دیگر طوایف منطقه این موضوع را نمی پذیرند. خصوصاً طایفه خواجه گیری و چاه تلخی ....
و چنین معتقدند که «کاشمسا» برادر کامحمدباقرکلانتر در لشکر صادق خان زند برای فتح «دژ سفید» ممسنی به آنجا می رود و رشادتهای بسیار می کند تا اینکه هنگام پیروزی کشته می شود، زمان جان کندن صادق خان بالای سر او می رسد و می گوید چه خواسته ای داری تا عمل کنم. پاسخ می دهد که بلوک لیراوی را به فرزندانم واگذار کن! خان زند تیول خدری(باستین، گربه ای، گاوزرد) را به آنها می دهد، و به احتمالی بقیه بلوک لیراوی را به قنواتی های بهبهان داده باشد(باتوجه به خدمتی که علیرضا قنواتی به کریم خان کرده بود..)و آنها لیراوی را نزد قنواتی ها اجاره کرده بودند....
ادامه دارد
· اگر چه نام بندر دیلم را در نوشته های یکصدو پنجاه سال اخیر می بینیم، اما از چند قرن قبل از این دارای رونق بوده است. این بندر تاریخی دارای سیزده هزار نفر جمعیت بوده که با احتساب چهل و سه روستای تابعه آن در کل حدود بیست و پنج هزار نفر می رسد.(جمعیت سال 1375 و در سال 1385 جمعیت آن بالغ بر 29000 نفر رسیده است.)
· شغل اکثر اهالی بندردیلم در درجه اول سفر به کشورهای آن سوی خلیج فارس، فروشندگی اجناس خارجی و در درجه بعد ماهیگیری، مشاغل دولتی، و به ندرت تعمیر موتورلنج و مکانیکی انواع وسایل نقلیه و غیره است.
· تمامی کارها به نوعی وابسته به تجارت و واردات اجناس از شیخ نشینان عرب حوزه خلیج فارس می باشد. در روستاهای این بندر نیز کشت و کار کشاورزی دیمی است و در کنار آن دامپروری اشتغال دیگر کشاورزان است. عمده ترین مشکل کشاورزان چنانکه ذکر کردیم. تأمین منابع آبی مورد نیاز برای کشاورزی است.
· بندردیلم هم اکنون از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با مسائل و مشکلات بسیاری دست به گریبان است. اکنون در این بندر نه تنها از مشاغل تولیدی و قطبهای اقتصادی خبری نیست بلکه می بایست انتظار داشت در صورت اجرایی نشدن طرح تأمین آب جلگه بزرگ لیراوی که قول آن از سوی دولت نهم داده شده است.در آینده ای نه چندان دور کشاورزی نسبی و لرزان که هم اکنون در منطقه باقی است نیز نابود شده و کشاورزان نیز جذب مشاغل کاذب و غیرتولیدی گردند. اگر چه مدتها پیش بسیاری از روستاها از سکنه خالی شده و مردم به شهرهای اطراف دیلم کوچ کرده و به مشاغل دیگری روی آورده اند.
· یکی از مشاغل عمده و قدیمی این بندر که تحت الشعاع کار پردرآمد بازرگانی و تردد به کشورهای خلیج فارس قرار گرفته و سیر قهقرایی داشته، شغل صیادی یا ماهی گیری است. زیرا اکثر لنج هایی که در گذشته به کار صیادی می پرداخته اند به کار تردد به کشورهای خلیج فارس کشیده شده اند. و هم اکنون تعداد کمی از آنها به کار صید ماهی مبادرت می کنند. در حالی که بندر دیلم در گذشته یکی از مراکز مهم صادرات ماهی بوده و بهترین نوع ماهی از آنجا صادر می شده است.
· ماهی هایی که به نوعی مصرف غذایی داشته و در آبهای خلیج فارس در حوالی بندر دیلم صید می شوند عبارتند از : بیاه–خطیروک–تیه زردوک–چربوک-سه خا–صافی–سیمک–هشینه-بیکمو-قارقارو-سکن-خارو-گواف-سبور-شیر-هامور-غزال-شوریده-کریشو-زردو-داغی-سبیتی-متوت-زبیدی-خبور-تبان-سنگسر-حلوا-سرز-جش-شهومو -و ....
· ساکنین بومی بندردیلم مردمی خونگرم ، ساده دل و بسیار مهمان نواز هستند و این خصایص نیکو را از نیاکان خود به ارث برده اند. در گذشته نه چندان دور هیچ کدام از خانه ها دیوار یا حصاری نداشت و مردم باایمانی بسیار قوی و در نهایت سادگی و خوش قلبی با یکدیگر زندگی میکردند. خانه های تنگاتنگ هم و کوچه های بسیار باریک در محله های قدیمی بندر مؤید این گفتار است که مردم دوست می داشتند خانواده ها در کنار هم زندگی کنند و هرچه دارند با همدیگر تقسیم نمایند. مردم در سرنوشت یکدیگر شریک بودند. در هنگام تنگدستی و یا عوامل دیگر به کمک هم می شتافتند و همدیگر را یاری می کردند. ...
راستی این سنتهای نیکو و حسنه به چه میزان برجای مانده است.؟؟
بقیه در (( ادامه مطلب)) مشاهده نمایید....
آب انبار قدیمی شهر تاریخی سینیز
![]()
((برگرفته از کتاب هفت شهر دیلم و لیراوی نویسنده عزیز و ارجمند شهرستانمان علیرضا خلیفه زاده))